مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۰۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۰۹

 

 

اکنون  محمد را تعریف کند خاتم النبیین است، گفتند چه کنیم او را شرم
بود که بگوید من عرف نفسی فقد عرف ربّی، من عرف نفسه گفت اینجا
هر کسی از بی خبری تاویل کردند باز عُقلا با خود می گفتند که این نفسک
پلید تاریک زنده را شناسیم، ازین معرفت خ حاصل شود اصحاب سِرّ
دانستند که او چه گفت، گفتم مرا چه جای خوردن و خفتن تا آن خدا که مرا
همچنین آفرید با من سخن نگوید بی هیچ واسطه و من ازو چیزها نپرسم و نگوید
مرا چه خفتن و خوردن، برای آن آمده ام که می خورم از عَمیا چون چنین
شود و من با او بگویم و بشنوم معاینه و مشافهه انگه بخورم و بخسبم
بدانم که چگونه آمده ام و کجا می روم، و مخلص من چیست و عواقب من چیست
و فارغ می زیم اکنون هم از خردکی این بود روی با وصول آوردم چنانک
مادری در عالم یک پسرش باشد و آن پسر خوب و زیبا، دست بآتش
سوزان کند، آن مادر چون بجهد او را چگونه رباید مرا ازان بر بود
بوی حق چنانک قاضی شمس گفت که چنان باشد که بر جمال عالم آرای یوسفی
کمپیری بیاید گلگونه ماند ماخوذ باشد تا آن علمها سرد بشود، این علم
گرم نشود گرمی بسردی سردی بگرمی این خطاب بام نباشد او ازین
قبیل نباشد و ینزل من السمآء من جبالٍ فیها من بَرَد فیصیب به اینک
تعبیر در قرآن یافتیم، هر بدی که دیگر آن باشد در تعبیر آن خواب
در حق سالک را همه نیکی باشد، پس از نامهاء خدا یکی مُریدست آخر این
مرید را مُراد باشد، یکی نامش طالبست او را مطلوبی باشد، گفت این
عام باشد، گفت آخر اوّل من طالب گفتم طالب عام نیست که اگر پرتوی
از طلب بر خلق عالم زند طاقت ندارد بسوزند زیر و زبر شوند ازین
طالبان یکی موسی ع م، طلب اثر او کرد در جبل از هم باز رفت، پس
مطلوب چگونه عام باشد، پس برین سخن هیچ مجال اعتراض نباشد که معنیء

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس