مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۰۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۰۸

 

 

الله و بین نور الله فهو فی ظلمة و عمی ان الله تعالی سبع مایة
حجاب من نور او سَبعمایة الف حجاب من نور لو کُشف حجاب منها
احرقت الدنیا بما فیها فتلک الحجب یتجاوز قلیلا قلیلا حتی تصل الی
نور الذات الی نور ینشی من الذات الوضوء علی الوضوء الخلقی الجبله
یتوضاء علیه نور علی نور لا الذی یتوضاء مُرتین آنچ گفت که من نخواندم
عزالدین بدو رَد کرد او را دروغ کرد، چون گفت که آری منش خواندم،
چون از م اشارتی شنیدم پنداشتم که اشارت م اینست اکنون م نیز
هم بدین نوع بگوید که من تا اکنون نمی آوردمش باستظهار تو آوردم که تو
دفع کنی هم قاضی را هم امیر داد، او گفته است که اگر از من نبرد و نیاید
چنین کنم که او را فری است و این مثال آن باشد که غلام گوید سلطان را
که ترا پادشاهیست بخدمت بیا تا ترا می بینم، ما این نفس را از اقسرا نیاوردیم
یا از کاروان سرای قیماز تا تو این نظر نگری از حلب از اقلیمی با اقلیمی
من مرد پیر درین سرما اگر عقیقی نبود و یقینی اگرچه که این سخن که زهی صبر
تو پانزده سال که اینها اندکی بوی است، کف می کنند و صدهزار شور
و حال و قال بر وجه سوال نگفت الّا این خود سوال بود بحقیقت یعنی چون
بود جواب گفتم، که نیک هوس دارید که جواب سوالی جنس م لایق او باید
چون بندۀ که مرا دوست موصوف بجمله صفات اوست پس قهر او
بی نهایت باشد هکذی الی صبره پس تو نسبت می کنی صبر دیگری را بوی
بسیار می نماید صبر او بصبر خ کن پانزده سال اندک باشد چه پانزده
چه هزار حق تعالی را خود بویی است محسوس بمشام رسد چنانک بوی مشک
و عنبر، امّا چه ماند بمشک و عنبر چون تجلّی خواهد بود، آن بوی مقدمه
بیاید آدمی مست مست شود، همچنین آن سخن تمام نشده بود، محمد گوید که
تو عیسی را نشناختی ای نصرانی مرا بشناس او را شناخته باشی و مرا زیاده

تطبیق متن

مجید نیک سیرت

30/08/1395

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس