مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۰۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۰۶

 

 

و در سینهء او نیازی نه بینم پیش من آن همان باشد و تَلِّ سرگین همان مرا م
بس است اگر مرا طمع باشد این را یاد دارید که ورق خود را می خوانید،
از ورق یار چیزی فرو خوانید شما را این سود دارد این همه رنجها ازین
شد که ورق خود می خوانیید ورق یار هیچ نمی خوانید، آن خیال از علم و معرفت
می خیزد، و بعد ازان خیال علمی و معرفتی دیگرست و آن علم و معرفت را خیال
دیگر دراز می شود راه دیگر هست نزدیک تر که ازینها هیچ نبود و آن راه
نیز بدنام کرده اند تا نامی دیگر می باید، و قانونی نیکو نهاده است روزی می سوزد
و روزی نه آن قانون نیکوست که هرگز دیناری نخواسته باشد خاطر او
بدنیاوی نکشیده باشد و التفات نکرده، الّا اکنون از جهت من صدبار
دریغ خورده باشند که کاشکی هزار بودی تا فدا کردمی دریغ چنانک
اگر کسی را انبارها و خانها پر گاورس باشد ازان یک گاورس بیفتد
چه باشد بر دل او از صرف کردن همچنان باشد، صد بار گفته شد
که دریغ که امیر زنده بودی در حیات بودی تا چیزی بزرگ همچون دهی
ایثار کردی، که او را آرزو می بود که من ازو التماس کردمی دی پریر
گفت بدیع الدّین دیدار خ می شود بطریق التزام راست می آمد، مولانا
گفت که من بدیع الدین را تا اکنون دوست می داشتم، امّا اکنون که دیدم
بنیاز درآمد بخ که معتقد شدم، همان انکار که قیامت است و غیب
اشکارا شده است و الله که غیب اشکار است و پرده برانداخته اند،
لیکن پیش آن کس که دیدۀ او بازست قوله جامگی بعد ازین بر من حرامست
الا بخدمتش نثار کنم، گفتم تو پیش او غرضی بود مرا در آن گفتی نه آن سخن
مرا رد کردی اگرچه غرض تو تعظیم بود، نه تعظیم آن باشد که امر مرا نشکنی
آن کنی که گفتم، آن حکایت ایاز و قدح شنیده بودی، آن زمان فراموش
کردی تا اینجا با من می آمده است که البته برهنه ام جامه ام کند مر چگونه

 

تطبیق متن

30/08/1395

مجید نیک سیرت

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس