مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۰۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۰۵

 

 

مرا، از خواب برخاستمی جلّاب نهاده بودی بر بالین دوست منست الّا تا خاموش
است چون سخن گفت بی دریا و آب همه در تعبیر مرد بزرگ باشد و یا بزرگ
چون بیننده تو باشی، دریا که آن حالت غالب بود بر تو دیگری دریا بیند
هوا غالب ترا خ غالب شود کوه هم مرد بزرگ در حق تو من تعبیر نیکو دانم
صدّیق را تاویل الاحادیث بود نه این تعبیر، الّا انک هر چه او گفتی اگر چه تعبیر
آن نبودی چنان راست آوردی خدای، امّا محمد را مهم تاویل بود هم،
ابری الا کمه و الا برص بود، محمد که صد هزار دهل زن دارد چون عیسی
همه دیگها را نمک اوّل کنند این نمک بآخر کنند که و خاتم النبیین نمک
اندازه باید، اما چون نمک مصری باشد تو رها کن، من خود بگویم ازو مپرس
مَنَت بگویم ساعت دیگر آخر من بهتر گویم و بامَزه تَر بی آن گناه بی مزه باشد
امّا بنیّت آن حال ابلی الهوی اسفاً یوم النوی بدنی انرا که خشوعی باشد
چون با من دوستی کند باید که آن خشوع و آن تعبّد افزون کند در جانب
معصیت، اگر تا اکنون از حرام پرهیز می کردی می باید که بعد ازین
از حلال پرهیز کنی، این شیوه نیکو نمی کنند که لحاف فروخته شد چنان
کنند که این ه را بر دل من سرد کنند، خواهند که با این شیوه جرّی کنند
یا ابن بهای خود نامعقول است، اگر ببهاء دیگر گفتندی بودی که غیر من
باور کند گفتم که در من شادی می آید نه آن جهانیست نه این جهانی
الّا همین شادی وجود تو گفت عین آن جهانیست الّا ان جهان را ننگ
می آید ازینها، ازان کس که ننگش نمی آید آن جهان بدین جهان می آید،
برآنکس هر شش جهت نور خداست، نهان نیست که او را روشنایی نیست
مرا آرزوی دنیاوی از کس طمع نباشد الّا آرزوی متابعت که پیغامبر صلوات
الله علیه که هدیه قبول کرد، اگر ترا صد هزار درم و دینار این قلعه پُر زر باشد
تو بمن نثار کنی، من درین نبشا تو بنگرم اگر در آن پیشانی نوری به بینم و در

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس