مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۰۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۰۴

 

 

اکنون اگر این بار برویم بیایی، اگر می گویم آخر قطعی نمی گویم امّا محب را سخت
می آید این اگر گفتن، اگر مگر کاشکی پندارم، او شاگرد فخر رازیست او
بوقت مرگ این می گوید از رای انصاف نهایة اقدام العقول عقال
واکثر سعی العالمین ضلال، و ... فی وحشه من جسومنا محرومش
نکردند، دران حالت سرّی با او کشف کردند که او را این نفس و مرادهاء
او وحشة نمود و کم من جبال قد علت شرفاتها و ... فزا لوا و الجبال جبال
ازین بوی قِدم عالم می آید مگر که مراد ازین جبال بندگان خدای باشند، اما
این مراد او نباشد او ازین دورست او مرد این نباشد م این ساعت در
ربع مسکون مثل او نباشد در همه فنون، خواه اصول خواه فقه و خواه
نحو و در منطق با ارباب آن بقوة معنی سخن گوید بِه ازیشان و با ذوق تر
ازیشان و خوب تر ازیشان اگرش بیاید و دلش بخواهد و ملالتش مانع
نیاید و بی مَزگِی آن که اگر من از سِر خرد شود و صد سال بکوشم ده یک علم
و هنر او حاصل نتوانم کردن، و انرا نادانسته انگاشته است و چنان
می پندارد خود را پیش من وقت استماع که شرمست نمی توانم گفتن که بچۀ دو
دو ساله پیش پدر، یا همچو نو مسلمان که ... هیچ از مُسلمانی نشنیده باشد
سحرگاه تقریر آن معنی می کردم می گفت که تا این گوش بوده است هرگز این
نشنیده است، سخت برو غالب شدست یکبارگی، پیر بخدمت مولانا بوده
برو حجت برهان الدین را باخته برو حجة و م را و آخر مرا همه حجت نشود
غرض من امرود خواستن نیست کسی خوی من بداند چه نیکو باشد، غرض
من دلداری اوست که آن نفسِ او ساکن شود، اکنون سخن فنک و سبز
و سرخ در افتاد امروز تا چه مصلحت باشد این مغلطه است چگونه ندانم
الّا چنین می گوید جهت تسکین نفس و مراقبه، انکاری دیگر چه کار بود تا بیندیشم
هیچ نمی آید خانه خالیست هیچ پیش نمی آید در اندیشه چه خدمتها کردند

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس