مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۸۲


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۸۲

 

 

و اولین همان ناچار هر آنک می خورد مست شود مگر در خم ریزد تا مزاجش
قوی تر شود، اگر سخن بفهم تو رسیدی متلاشی شدی و محو شدی چون
مرا دیدی و من م را دیده چنان باشد که م را دیده ی طوبی لمن رآنی
من خود صد بار گفته ام که مرا آن قوت نیست که م را ببینم و م در حق من
همین می گوید اما پیش من باری نیست، که بعد از م خویشتن را می کشند
که در نیافتیم فوت شد، اکنون غنیمت دارید جمعیّت یاران را انک گفت
اختیار من آنست که بر خر نشینم و گاو را در پیش کنم سوی باغ روم، گفت تو آن
نازنین نیستی، علم است و تلون است در علم و این صعب است و روشن است
و در روشنی تلون است، چندانک آن روشنایی درین بود تلونی در
روشنی اینها بگذرد پیدا شود، مطمئنۀ استمراری در رسید که بعد ازان
بالغی و رسیدگی و استمرار هم چیزی باقیست که بحق رسیده است، قوله
فادخلی فی عبادی بعد ازان خود حاجت نیست الّا جهت تاکید و ادخلی
جنّتی یعنی حقیقتی سوگند بلوّامه می خورد بمطمئنه نمی خورد که ازان عزیز
ترست که آنرا بقسم در آورد آنچ گفت که خدا بهمه ملایکه بر نشیند نتواند
گردانیدن و برداشتن آنچ بنهادیم در آن کس، زیرا که خدا آنست که
نهاد دیگرش کدام خداست مگر ابلیس باشد گفت ذکر می خواهیم، فرمود
که دیگری باید که از مذکور باز ندارد و آن ذکر دل باشد ذکر زبان کم باشد
ابا یزید ذکری که بدل بود، خواست که بر زبان بیارد چو مست بود سبحانی
گفت، متابعت مصطفی بمستی نتوان و ازان سوی مستی است بمستی متابعت
هشیار را نتوان کردن سبحانی خبر است همه در خبر فرو رفته اند
حکایت آن مرد عالِم که قرآن می آموخت با هفت قرایت بهر آیت دیناری
قول می کرد صور مختلف است و اگر نی معانی یکیست، از م به یادگار
دارم از شانزده سال که می گفت که خلایق هچو اعداد انگورند، عدد

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس