مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۸۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۸۱

 

 

کم خرید، دیدۀ تو بیات شد درانجا مخسب که بیات شوی با اهل هوا منشین که بیات
شوی می باید که باز جویی که او تغیّر نکرد، از اول خرقه تا آخر او بصیرت نیست مستمر
من پاک نشستم و پاک خاستم از اهل هوا که بی ذوق شدم خود را تازه داری تا
مستحق این خطاب نشوی که زرغبّا، چون این خطاب بشنوی بزبان حال در
خلوتی روی و زار زار بر خود بگریی که آخر مرا چه بوده است و چه رفته است
که این خطابست مرا، این خطاب صدیّق را نیست و یاران دیگر را نی بآن آب دیده
بیاری تا ذوقی و راحتی بیابی، زرغباً برو چون نظر نداری و آنچ داری بزیان
می رود بدیدن زیادتی سبب این آن بود که کفش مصطفی را بر می داشت بر
دیده می مالید و بر سر می نهاد و این بار نعلین او را بپا راست کرد، نگفته اند
این را این سِرّیست من می گویم گفت خه اوّل بر سر و دیده می نهادی، من خود
می نالیدم بخداوند که کفش من چنان خوار شد که بسر و دیدۀ او برسد
اکنون بیات شدی من در نظر تو بیات می نمایم مرا بنظر بیاتی مبین، غرض
ازین زرغب یعنی بآن نظر مرا بعد از غب نگرند، جهلا مرا تازه و نو بین که
من هیچ کهن نشوم، تو کهن مشو و اگر کهنی در نظرت آمد رجوع کن
که عجب سبب چه بود با اهل هوا نشستم، چه شد عیب سوی خود نه که زرغبّاً
یعنی رو زود مرا ببین بحقیقت این سود خود را نو کن من نوم خود را
اثبات کن من ثابتم اثبات من می کنی از بی ثباتی تست، من چون ثابت شوم
باثبات تو قوی اثباتی، گفتی مرا که مرا ثابت کردی، فریشتگان بپا
برخاستند ترا خدات عمر دهاد، بهستی خدا را چه سزا گفتن باشد که خدا
هست، تو هستی حاصل کن فریشتگان همه شب ثنات می گویند که هستی
خدا را درست کردی طوبی لمن رآنی و طوبی لمن رای من رآنی و همچنین
اگر صد بار بگوید همان باشد، هرکه مرا دید که من ورا می بینم پس همچو من باشد
این سخن گوینده سخن می گوید و می نگرد که فهم کردند و مغلطه می زند آخرین همان است

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس