مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۷۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۷۷

 

 

پیر محمّد را پرسیدند که خرقۀ کامل تبریزی این پیش او چه بودی، چون
عصفوری که زیر پنجۀ باز آمدی، بعد از آن باز گفتی چه کشمش رهاش کنم
تا برای خود می زید، سوال کرد شرح این زنبیل چیست، او گفت که
خواهم که سخن بزرگان ضبط کنم آنکه بگویم حرمت داشت سخن ایشان اگرچه
گفته اند که، اوّل دریوزه کنند بخلوتی پیش سگان اندازند بعد از آن چون
حال بچنین جا برسد پیش درویشان نهند و او نخورد، و بعد از آن چون حال
بچنین جا برسد او بخورد الّا این ظاهریست، سِرّ این آنست که کسی از دل
شیخی نیفتد با یاری، اکنون می رود و دریوزه می کند پیش هرکه گمان برد که
او را دلی هست از گذشتگان و از زندگان بعد ازان خود را نیز فراموش
نکند، روی بدل آرد و در کنجی رود نیم شب از میان زن و بچّه بگوشه خانۀ
رود و زار زار بگرید تا وقتش آید و دل روی بدو نماید، آنگاه در سجود رود
که پیش اغلب خود آن صفا باشد بزارد، تا حق تعالی او را با آن کس باز شیرین
گرداند، آنک قابل نباشد که همه ازو نومید باشند مرا میل باصلاح باشد
که آن ناممکن را ممکن کنم قدرتی هم چنانک ابری الاکمه و الا برص که امید
نباشد روی بدوستی آرم دوستان را روی بهم صحبتی آرم همچنین می رو، پس
معلوم شد حال اولیا و محبّان و محبوبان من نهایة الرّجوع الی البدایه
یکی معنی ظاهرش این باشد، یعنی چنانک اوّل تعبّد ظاهر و تسبیح و تهلیل
می کرد و او را حجاب نمی شد، بعد از آن والهی درآمد که بی اختیار آن عبادت
نتوان کردن حسنات الابرار سیئآت الْمقرّبین هر که دوست ماست عبادت
کند از آن بیشتر که اوّل می کرد، الّا هم صحبت را نمی گویم آن سخن که دی می رفت
چه جای ابایزید و جنید و آن حلّاج رسوا استاد نیز افتاده است
برگیریدش که ایشان بر تن او مویی نباشند، و آن ابوسعید و آن که دوازده
سال بیخ گیاه می خورد آن ره که او برگرفته بود باین سخن بوی نبردی چو با او

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس