مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۷۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۷۴

 

 

از خری گفت، آن دگر گفت در کشتی بودم گوهری چون آفتاب پیدا آمد
در روی دریا، یکی نظر کردم در آن گوهر خواست نور چشمم را ربودن بدو
دست دو چشمم را گرفتم و تماشاها و عجایب دریا می گفت، گفتم تماشا
می روی تماشا می خواهی بیا اندرون من تماشا کن، تفرج عالم خود کردی
و اندرون خود کردی، تفرّج عالم من و اندرون من بکن آن دگر پنداشت
که در حال ما نقصانی درآمد می گوید با یاران خود که با ما دشمنند همّت ما را
دیدی که چه کرد ای زنک تو چه دانی که همت چیست برو وضو ساز نماز
گذار و توبه کن بگو در کفر بودم ایمان آوردم، از کفر بگشتم پنبه بخر
و رو بنشین و می ریس، تو که باشی خود مردان مرد را آرزو آید که دو
سیر آب بر درم نهند، بالای قرآن هیچ نیست بالای کلام خدا هیچ نیست
امّا این قرآن که برای عوام گفته است جهت امر و نهی و راه نمودن ذوق دگر
دارد و آنک با خواص می گوید ذوق دگر، واللّه اعـــــــــــــــــلم

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس