مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۷۳


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۷۳

 

 

عزیزی آمد دید که محبوب رفته بود از دنیا، بر سر گور او چهل روز نشست
تا کار او تمام کرد، بیا بگو که این طلوع آفتاب و دور فلک در تصوّر تو چگونه
نشسته است آن نوع که منجّمان تقریر می دهند از ظاهر قرآن چنان مفهوم
می شود بیا تا بنگریم الْمومن مفتّش اکنون آنچ معقول است از نجوم قبول
باید کردن، مثلا من شفعویم در مذهب ابوحنیفه چیزی یافتم که کار
من بدان پیش می رود و نیکوست اگر قبول نکنم الحاح باشد این عارف بر
حال همه مطّلع است، هر سخن که می شنود می خندد می داند که در کدام مقام
است آنکس و مقامات هر یکی را می بیند و شکر می کند که خدا او را بدان
مقام گرفتار نکردست، از آن گذرانیده است و او را بندگان بسیارند
از هریکی معنی خواسته است و حکمتی و آن عارف بر حال همه مطلع است
ایشان او را مبین و دیگرست که برین عارف مطّلع است او را می بیند و او را
جز خدا کسی دیگر نمی بیند، گفت دی از شکم مادر برون آمده است، می گوید
من خدایم، بیزارم از آن خدای که از فلان مادر بیرون آمده است خدا
خداست و می گفت که فلانی از سفر دور بآوازۀ فلان شیخ بیامد، چون
برسید گفتش چه آمدی، گفت بطلب خدا گفت خدا کیری در هوا کرد
در کسی کرد همین بود برو باز کرده گفتم سرد گفت و کفر گفت و آنگه کفر
سرد و دشنام آغاز کردم و در راندم رها نکردم نه نجم کبرا را نه
خوارزم را نه ری را چه غم دارم، حق تعالی چون سر خود را ازین بنده دریغ
نمی دارد کدام سرّ دریغ دارد امّا اگر اسرار دنیاوی را در غلاف گوید
با او باکی نیست ازان بود که فرمود انا اعلم بامور دینکم، و انتم اعلم
بامور دنیاکم و آنرا سببی هست و این را سببی نیز و ما تدری نفس ماذی
تکسب غدا و ما تدری نفس الا به آن شیخ می گفت که فلان شیخ بو لطیف از
خدای ببوی زیادت بود، گفتم این بوی به کس زنت و بکون قواده اش زهی خر

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس