مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۷۲


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۷۲

 

 

می آید و در پای تو می افتد و همه تصدّرها و امیرها و رییسها و همه سرآمده گان
در هر فنّی می آیند و پیش تو روی بر زمین می نهند و ترا بدیشان هیچ التفاتی
نه، و هرچند برانی نروند امّا این فروع را می گیری اصل می رود و فرع
حاصل می شود، خواهم که نصیحت کنم الّا چند بار نصیحت کردم بعضی خوش شنید
و بعضی می رنجید و آن رنج او بمن می آمد و بر من زده، گفتم جایی که نصیحت دست
ندهد دعاء کمپیر زنان و عاجزان آغاز کنم تا روش بآن کنند بی گفت
در پی هر فرعی می گویی چنانک آن اخی درپایم که خان و مان رها کردم در پی
فلان و از همه کارها ماندم توقع همین یک سلامست که سلام علیک کند
تا بخانه باز روم با یک نظر همچنین در ما نگرد، گفتم من ازینها که تو می گویی
هیچ نمی کنم چرا چنین نشوی که هزار چو او بیاید و کمر خدمت تو در میان
بندد، گفت چه کنم گفتم آنرا باشی که اصل است و مقصودست
اصل اصل ها و مقصود همه مقصودهاست، نه آن اصلی که روزی همه فرع
شود و در طلب او بجد ایستی، و هر چه ضمیر را زحمت دهد و از مقصود
دور دارد آنرا عظیم شمری، و اگر سهل شمری تدارک آنرا مگر مقصود بنزد
تو خوار بوده باشد لیس علی الاعمی حرج و لا علی الاعرجِ حرج چو اینها خواست
نصیحت ما کیش است، چون همه نسبت باو اعمی و اعرج اند چون بینا اوست
و خوش رفتار اوست که جبرئیل در تک او نرسد، می گوید جبرئیل را بیا
جبرئیل می گوید نتوانم کردن لودنوت انمله لاحترقت و صحیح بی مرض اوست
رنگ مستقیم و مزاج مستقیم، پس خود می گوید و خود می شنود با کسیش نیست
چگونه است این تفسیر، در دوزخ ما همه عارفان باشند دوزخ ما
چنین باشد، آن یکی هست که دوزخ ازو می نالد و می گوید دوزخ آمد
دوزخ او را می بیند می گوید دوزخ آمد، دوزخ آرزومند مومنست
می گوید جزیا مومن فانّ نورک اطفی ناری در آثارست که بزرگی بسر گور

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس