مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۶۳


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۶۳

 

 

سخن بس فراخست، خواستم جوابش گفتن که بلک عرصۀ معنی بس فراخ است
عرصۀ سخن بس تنگ است، الّا با او نفاق می کردم با انک او کوهی بود نفاق را
نیز نداند گفتمش این سخن را بگوش دیگر شنو بدان گوش مشنو که سخن مشایخ شنیدۀ
انجا که این سخنست چه جای ابا یزید و سبحانی مسلمانی بر کافر بچه عاشق شد
و نیاز می نمود، ترسا بچه گفت من کافرم و تو مسلمان نشود هم دین من شو
او نیز کافر شد بعد ازان او را کافر گویند یا مسلمان کافر، و باز برعکس
کافری بر مسلمان بچۀ چون ماه عاشق شد، گفت اگر ما را خواهی مسلمان شو
مسلمان شد که هر که او را مسلمان نگوید گبر باشد، بلک هر که او را گوید که این
گبر بُود گبر بُوَد ذکر آن چرا کند، اکنون دنیا صاحب جمال است کافر چون
خدا را دید عاشق شد و مسلمان شد و آخرت شد و اسلم شیطانی شد و نعم
المال الصالح لرجل الصالح شد، انچ گوید نفس که بتدریج مسلمان شوم نیک شوم
عین مکرست و عین طلب فراق است ضعیف شده و چارۀ دگرش نیست
مداهنه اغاز کرده است، چه فرمایند در انک اتفاقست که نفس مطمئنه
از نفس لوّامه بهترست و عزیزست، پس قسم چرا بنفس لوامه فرمود لا اقسم
بالنفس اللوّامه چرا به بهتر سوگند یاد نکرد نخواست که انرا در معرض
ذکر آرد از غایب پنهان داشت چنانک یکی گوید ای شاه بخاک پای تو، اگر
جان او عزیزست و جواب دیگر گفته شد در تفسیر این آیت و الظالمین
اعدلهم عذابا الیما آن شیخ در تبریز می گفت که اینچ می گویند پیش جنازه سبحان
الحّی الذی لا یموت پندارند که بخدای تعالی می گویند، خدای تعالی ازان عظیم
ترست که نام او را بمرگ یاد کنند الا همان مرده را خطاب می کنند، یعنی چنان
زنده شدی و چنان زنده گشتی که دیگر نمیری فلمّا اضا الصبح جَمع بیننَا
وای نعیم لا ینوره الدهر می گوید مسلمانی می باید مُسلمانی از مسلمانی او را
خود خبر نیست و نه از صورت مسلمانی، میگوید که سخن فلان تند است

 

تطبیق متن

24/08/1395

مجید نیک سیرت

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس