مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۶۲


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۶۲

 

 

را در میان نهادند، هر یکی را تاریخ فتوّت که فتوت بآدم رسید چنین بود
و چون بابرهیم رسید چنین بود، و چون بامیرالمومنین علی رسید چنین بود
هر یکی می گفتند باندازۀ خویش بنویت، چون نوبت من رسید هر چند
الحاح کردند من چیزی نگفتم گفتم نمی گویم آنجا درویشی بود سر فرود آورد
و او هیچ نگفته بود میلم شد بگفتن، گفتم آدمی می باید که در همه عمر یکبار
زلت کند اگر کند باقی همه عمر مستغفر آن باشد بر سنت پدر مَن اشبه
اباه فماظلم و اغاز کردم عذر زلت آدم و تقریر توبۀ او پرسیدند که
سبب نزول انا فتحنا چه بود، گفتم چون این آیت نازل شد که لا ادری ما
یفعل بی و لا بکم نمی دانم که با من چه خواهند کردن و با شما چه خواهند،
ایشان جز ظاهری فهم نکردند آغاز کردند طعنه کردن که پس روی بکسی می
کنید که نمی داند که با او چه خواهند کرد و با قوم او چه، انا فتحنا نازل شد
سوال کردند که این چه جواب ایشان بود، گفتم تقدیر سخن چنین شود آن نمی
دانم جَهل و سرگردانی نیست بَلک معنی اینست که نمی دانم، پادشاه مرا کدام
خلعت خواهد پوشانیدن و کدام ملک خواهد بخشیدن سوال کردند که
هنوز اشکال باقیست که مثل او نداند که او را چه خواهند بخشیدن و چه
نقصان باشد، و نیز چون بعضی خلعتها رسیده بود باقی چون معلوم نشود
چو اندک دالست بر بسیار گفتم این نادانی نباشد این مبالغه باشد در
بزرگی و بی نهایتی ان عطا چنانک جای دیگر می فرماید و ما ادراک ما لعقبه
و ما ادراک ما یوم الدین حقیقت این سخن بدیشان نرسید الا معنی بدیشان
رسید که رنگشان دیگر شد، تغیّر آدمی را سببی باشد هر اینه از بَهر
تفهیمشان آن مکرّر می کردم طعن زدند که از بی مایگی سخن مکرّر می کند
گفتم بی مایگیء شماست، این سخن من نیکست و مشکل اگر صد بار بگویم هر باری
معنی دیگر فهم شود و ان معنی اصل همچنان بکر باشد، اینک می گفت عرصۀ

 

23/08/1395

مجید نیک سیرت

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس