مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۵۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۵۸

 

 

کی روا باشد مقلّد را مُسلمان داشتن چون رنجی بذات او رسید و او
در نفس امر عزیز عزیزست، سبب ویرانی عالم شد فعصو رسول ربّهم
فاخذهم گفت این خود خوبست امّا این نیز هست که اگر اوّل معتقد بود
کسی را بتقلید در پردۀ گمانی می برد و آخر پرده بر گرفت، تا چنین که
پرده بر گرفت خود پرده افزود و آن اعتقاد بگشت ولیکن ظاهر نمی کند
که من بگشتم تا ظن خلق درو فاسد نشود و اعتقاد از پسند او برنخیزد
گفت ولیکن اگر ظاهر نکند مردمان را در ضلالت افکندن باشد،
گفت چون ظاهر کند که او را بر خود اعتماد نماند مخلص سخن این باشد که
اگر ظاهر کند که بگشتم تاویل دارد، و اگر ظاهر نکند، هم تاویل دارد
درویشی چنین گفت، و م ان درویش را می داند مضی خوا هذا چون
سخن آغاز کردی در حضور این چنین سخن خایی پس دیدی که صلاح بر
ظاهر تست نه بر باطن تو، و اگر سر نهادۀ درین مقام که سرّ متابعت مردی
می رود که ملّت او و طریقت بهترین ملّتهاست، اگر جهود را گویی نصرانی
بِه یا مسلمان گوید مسلمان، و اگر نصرانی را گویی همچنین، دیدن اینها
موجب آنست که در حق ملّت راست اعتقاد زیادت شود انرا که نیک
بختیست قد علم کلّ اناس مشربهم، شعر
اندر طلب دوست همی بشتابم               عمرم بکران رسید و من در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت     آن عمر گذشته را کجا در یابم
طریق ازین دو بیرون نیست یا از طریق گشاد باطن چنانک انبیا و اولیا
یا از طریق تحصیل علم آن نیز مجاهده و تصفیه است، ازین هر دو بماند
چه باشد غیر دوزخ ما خلقکم و لا بعثکم الّا کنفس واحده نظیر این در
احادیث کجاست المومنون کنفس واحده پس دعوت انبیا همین است
که ای بیگانه بصورت تو جزو منی از من چرا بی خبری، بیا ای جزو از کل

 

 

تطبیق متن

مجید نیک سیرت

22/08/1395

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس