مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۵۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۵۷

 

 

پسر روی پدر را بدید بازگشت، صدیق نیز بازگشت، رسول علیه
السَّلام دست مبارک بر کتف صدّیق نهاد و گفت اِدَّخِرلنا نفسک یا صدّیق
یعنی نفس را پیش تو قدری نیست پیش ما قدری عظیم دارد از برای ماش نگاه دار
تو هیچ در جنگ میا بغزا برون مرو ملازم صحبت ما باش، پس او را چون
گوید زرغّباً، غزا در حق مومنان دیگر فریضه است و عزیزترین طاعتهاست
در حق صدّیق معصیت است حسنات الابرار سیئات المقربّین تا قلعه ازان
یاغی بوده باشد ویران کردن او واجب بود و موجب خلعت و آبادان کردنِ
آن قلعه خیانت بود و معصیت بود، چون قلعه از یاغی بستدند عَلَمهاء
پادشاه در آمد در قلعه، بعد ازان ویران و خراب کردن قلعه عذر باشد
و خیانت و آبادان کردن آن فرض عین و طاعت و خدمت، شعر،
تسبیح و دین و صومعه آمد نظام زهد         زنّار و کفر و میکده آمد قوام عشق
تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود، یک بندۀ حق بحق مُسلمان نشود، سخن
پیش سخن دان گفتن بی ادبیست مگر بطریق عرضه کردن چنانک نقد را پیش
صراف برند آنچ قلبست جدا کن، امّا اگر صّراف عاشق و محّب گوینده باشد
یا مرید او باشد که پیش او همه زشت او خوب نماید و قلب او سره نماید که
حُبّک الشی یعمی و یصم او خود عاشق حلاوت گفتن او باشد جواب آن گفتم که همه
عاشقان چنین باشند که مدد را نیک می بینند، عاشقان باشند که هر چیز
را چنان ببینند که آن چیزست زیرا که انرا بنور حق می بینند که المومن ینظر
بنور الله ایشان خود هرگز بر عیب عاشق نشنوند چنانک فرمود لا احبّ
الآفلین حُسن کآن قابل زوال بود، عشق مردان برو مُحال بود
هر فسادی که در عالم افتاد ازین افتاد که یکی یکی را معتقد شد بتقلید
تا منکر شد بتقلید، المی بذات آن عزیز رسید ندانستند که او عزیزست
الّا بتقلید، و تقلید کردن آن باشد ساعتی گرم و ساعتی سرد، کی روا

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس