مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۵۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۵۶

 

 

تا در نرسد وعدۀ هر کار که هست      سودت نکند یاری هر یار که هست
 بعد آن که پیری درآمد و ناامیدی، روزی بگورستان رفته بود و از امیدهای
خود یاد می کرد و بسیار گریست خشتی زیر سر نهاد بخفت دران خواب کار او
تمام شد و گشاد شد و مراد او حاصل شد، برخاست و آن خشت را بر سر
و روی می نهاد هر جا که می رفت با خود می بُرد از مهمان از مسجد از سقایه
حمّام تفرج زیادت سماع بازار و مرد لطیف و ضعیف همه روزان خشت زیر
کرده، گفت چرا این را بگوشۀ نمی دهی و نمی نهی، گفت در گور نیز این با من
خواهد بود که من چیزی گم کرده بودم مدت مدید و نا امید شده و باز امید
شده و باز امیدوار شده و باز نومید شده، هزاران هزار بار روزی سر
برین خشت نهادم آن چیز بیافتم، قال النبّی علیه السَّلام من نورک لَهُ
فی شیء فَلیلزمه اگر اشکال گویند که زُرغباً چون دانیم تا فلیلزمه گویم،
آن در حق ابو هریره فرمود، و امثال او که از صحبت بی ادبی حاصل شده
بود و سیری در نظرشان در حق ابوبکر رضی الله عنه هرگز نفرماید که او را
بغزا نیز نمی گذاشت که از رسول علیه السَّلام غایب شود و بغزا مشغول
تا روزی در حربی از جانب کافران مبارزی در میدان تاخت یاران
باز پس تاختند، هیچ کس پیش او نمی رفت پرسیدند که سبب چیست که جان
بازان کانهم بنیان مرصوص فداییان فتمنوا الموت که مرگ را چنان می
جویند که شاعر قافیه را و بیمار صحّت را و محبوس خلاص را و کودکان آدینه
را، این گریز و پرهیز از چیست و از کیست، گفتند از خوف جان نیست
الّا از مبارز که در میدان تاخت قرة العین و فرزند ابوبکر صدّیق است
یاران را شرم می آید که پیش او روند، این سخن بگوش ابوبکر صدّیق رسید و او
در عرش بود با رسول، پرسید که این غلغله است گفتند پسرِ تست که حمله
کرده است، در حال بر نشست و در میدان انا بَری منکم در آمد، چون

 

تطبیق متن

مجید نیک سیرت

19/08/1395

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس