مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۵۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۵۱

 

 

طبیب بدان جهل باشد، و رنجهاییست که قابل علاج است ضایع گذاشتن آن بی رحمی
باشد یکی در زمینی چیزی می کارد او را گویند چرا در آن زمینها که خانۀ تست
نکاشتی زیرا شوره بود لایق نبود آن سخن من هیچ زیان ندارد بلکه سود دارد
امّا کدام سودست در عالم که قومی ازان محروم نیستند، اگر آب نیل بر قبطی خون
باشد در آب نیل طعن نرسد، و اگر آواز داوود منکر در نیابد و زشت نماید
در آن آواز نقصان در نیاید ما ضرّ شمساً اشرقت بنورها، جحود حسود
 و هو عن نورها عمیً اگر ترا حال را سخن من مکروه نماید ازین حالت بگریز سخن
مرا احترام کن تا محترم شوی و آنچ دعوی کردۀ از از ایمان و اعتقاد تاکید
کرده باشی و بر بینایی خود و پدران خود گواهی داده باشی، و حرمتها و خدمتها
که پیشین کردۀ بر نابینایی بوده باشد و دیگران را هم گمراه کرده باشی
و چون بر عکس بی ادبی کنی و با من خواری کنی خوار تو باشی، زیرا که بر نابینائی
و بر بطالت خود گواهی داده باشی که این مستحق خواری بوده است، او را
چرا تعظیم می کرده اند، من ازان می ترسم که این ساعت تو از وخامت فراق
غافلی و خوش خفتۀ در سایۀ شفقت، حرکتی کنی که شفقت منقطع شود
بعد ازان این حالت را بخواب بینی شیخ را بخواب نه بینی زیرا دیدن شیخ نتوان بی
اختیار شیخ نه در خواب و نه در بیماری، بمجرّد امیدی پوشیده بماند یعنی
امیدت منقطع از اسباب امید، همچنانک خصی امید دارد که خدا او را فرزندی
دهد بسبب بامیدی مرد جوان فحل که زن جوان دارد، آن امید را باین
امید چه نسبت کنی، این خصی و نامردی از انقطاع شفقت شیخ باشد وای
بران رنجور که کارش بیاسین افتد، یعنی از شیخ آنگاه ذوق یابد که شیخ
باو نفاق کند و سخن نرم و شیرین گوید آنگه شاد شود نداند که خوف در آنجاست
امّا در آنک پادشاه سخنی گوید با تهوّر و درشت هیچ خوف نیست
چون سخن گوید همواره مناسب حال شاهیء خویش شعر

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس