مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۱

 

 

همه، و همچنین بیک بار، جانب مرا فراموش مکن، مثلا عقل چیزی فرماید هوا
خلاف آن فرماید چنان باشد که خواجه گوید ترشی بیار غلام گوید نی شیرینی
بیار که شیرینی بد است و این لایق نیست، باید که بگوید اوّل آن بیار که خواجه
می گوید، شیرینی بحقیقت آنست که خواجه می گوید، خواجه می گوید من فلان می
روم، غلام گوید اللّه معک من نمی آیم چرا نمی آیی وقت آمدن بیایم این ساعت عذری
هست آن لایق نیست آن خلافی آموختن است، اتفاقی می باید آموختن درین
ره نه خلافی نی تو مرا خلافی آموز من ترا اتفاقی یعنی تو مرا ناز آموز من ترا
نیاز چنانک آن فقیه گفت جنگی را که می دانی در بحث یا ملولی یا سر بحث
نداری از این دو کدامست، شیخ محمّد هم تسلیم کرد بحث نکرد اگر بحث می
کرد فایده بیش می بود او را  زیرا بایست مرا که او بحث کند، آری صحابه
اگر بحث کردندی با رسول علیه السَّلام ازوشان فایده بیش بودی آن
فایدۀ معنوی خود رسد، الّا اینچ به بحث حاصل شود اگر بحث کرده شود
فواید حاصل آید شما، من در حق شما این می اندیشم با من چنان می کنید تو
ملولی تازه می باید شد و اگر پیری جوان می باید شد از سر و گوش و هوش
باز کردن باز باید تا با نصیب شوی، هم معنی بشنوی و هم بخوری می
گویی این ساعت در کاری دیگرم دو کار بهم چون کنند می باید دو کار بهم
بکنند، مرا خدا این داده است که هفت هشت کار مخالف فریضه یکبار
بکنم خدا  غالب است  عَلی کُلِّ شَی بعضی اولیاء تیزی نمایند که ترا غالب نمایند
و امّا چنان غالب نباشد، امّا بعضی اولیا نرم نرم نمایند امّا سخت
فعّال و غالب باشند آن شود که ایشان خواهند، دیر یابد تا مُدَّعی از دعوی تهی
برآید، نشانش آن باشد  که معرفتش نماند نتواند معرفتی گفتن، آنک در سخن
ما سخن درآرد همچون شرف لهاوری آن در آب تیره فرو رفتن است
چنانک بخواب دید در آب تیرۀ بزرگ فرو می رفت و دو انگشت بزنهار

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس