مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳۰

 

 

می آیند بصورت نیاز آن بزبان حال پرسیدن است که راه خدا کدامست
بگو می گویم طریق خدا اینست البتّه گذر باقسَر است و البته ان گذشتن است
بر پول جاهَدوُا بِاَموالِهِم وَ اَنفُسِهِم اوّل ایثار مالست بعد از آن کارها
بسیارست، الّا اوّل ممر باقسرا است هیچ گذر نیست الّا اقسرا هست
الّا در بیابان و همین که غول و گرگ دید که غایب شدی از راه، چنانک تیر
پرّان آمد و رفیق  و هم راه شد ترا یک لقمه کرد و فرو برد، اکنون چه خواهی
کرد و چه خواهی داد پیش دلت چیست بگو آنچ هست، اگر مانعی هست با من
بازگویی مانع را من طریق بیاموزم که بر تو سهل شود من طریق به از تو دانم
من حدیث گوهر می گویم تو از پولی بر نمی خیزی، نفاق کنم یا بی نفاق گویم
این م مهتابست بآفتاب وجود من دیده در نرسد الّا بماه در رسد، از غایت
شعاع و روشنی دیده طاقت آفتاب ندارد و آن ماه بآفتاب نرسد الّا
مگر آفتاب بماه برسد  لا تُدرِکُهُ الاَبصارُ وَ هُوَ یُدرِکُ الاَبصارَ این تیر
کدامست این سخن جعبۀ کدامست عالم حق کمال کدامست قدرت حق، این
تیر را نهایت نیست قُل لَو کانَ البَحرُ مِدادا خنک انک این تیر برو آید بزندش
این تیر بعالم حق در جعبه تیرهاست که نتوانم انداخت، آن تیرها که انداختم
و می اندازم باز میرود بجعبه که بود در چیزی دیگر مشغول، باری در آنچه
هستی روی از ما مگردان و ترک ما مگو در هر حال که هستی آنچ داری بده
و اگر نداری بران باش که حاصل کنی، از آن چه جهت دعوت یاران دیگر سازی
اندکی جهت ما نگه دار لکیسی در لکیس جهت آن وام بر تو دادیم که العده
دین اِنَّ العَهدَ کانَ مَسئولا عهدی که با خدا کنند چون خود باشد، و از
هر چیزی نصیبۀ همچنین از بهر وام ها (ما) پنهان کن اگر مقدار لکیسی بود
من از آن توانگر نشوم و بی آن درویش نشوم الا بر تو چیزها بگشاید تا آن
وقت خود که ناگهانی بیکبار گشایشی از غیب حاصل آید که فارغ آیی ازینها

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس