مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۹

 

 

بجز زیارت نبود گستاخی دیگر همین کرد که دست بخواست دستبوسی کرد بر
نشست و بآن یُرتایُرت بازگشت، این حکایت هنوز در عالم نَرُستست
اگر رُست اگر نَرُست مقصود نصیحت است که تدارک آن جفا بباید کرد تدارک
فرمودیم و هم طریق آموختیم و آن طریق ایثار دنیاست که وَ مَن یُوقَ شُحَّ نَفسِهِ
فَاوُلئِکَ هُمُ المُفلِحُونَ می فرماید چنین در تدارک بکوش تا آن جفا که جهت  فراق
نگه داشته ام تا انرا درپیش دارم، در پیش نماند اینک بوقت محنت از حق رو گرداند
و بوقت نعمت خدمت کند، معشوق گوید که من  خوش در می آیم تو خوش در می آیی
من ترش می شوم تو ترش می شوی این چندان  نیست آن چه خلاصه است در آن
ترشی است این ترشی شیرینی است، باژگونه شدن این راه اینک گفتم این غضب حلم
است خوشی در اتّحاد منست، در زندقه و در اسلام من چندان خوشی نیست، آن
سخن که گفتم که در وقت فراق آن جفا را که رفته باشد چو آینه بنگرم در پیش
خود می‌دارم قبول کردی نوشتی اِعراب زدی اکنون دیدی که سخن برای
غیرست، زیرا معاملت آن سخن و آن نصیحت آن بودی که بعد از آن نصیحت
چیزی حادث نشدی از مخالفت و شد، با انک حکایت و حدیث بازرگان
کرده شد پنجاه سفر داشت یعنی پنجاه مضارب بهر طرفی می رفتند از بر
و بحر بمال تجارت می کردند، او بطلب گوهری رفته بود با آوازۀ سَبّاح
از آن سَبّاح درگذشت، سَبّاح در عقب او آمد احوال گوهر میان بازرگان
و سبّاح مکتوم بود بازرگان خوابی دیده بود از جهت گوهر برآن خواب
اعتماد داشت، چنانک یوسف صلوات اللّهَ علیه که از اعتماد خواب سجدۀ
آفتاب و ماه و ستاره پیش او و معرفت تاویل آن چاه و زندان و (شب) بر یوسف
خوش شده بود، امروز غوّاص مولاناست و بازرگان من م شمس الدین تبریزی
خَلّدَ الله بَرَکَنَه و گوهر میان ماست، میگویند که طریق گوهر میان شماست
ما بدان راه یابیم گفتم آری ولیکن طریق اینست من نمی گویم بمن چیزی دهید

می

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس