مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۸

 

 

 

 

 

بود که چنان شود، و هر بار که خشم در تو آید نه خاص از جهت حق آن آتش را
نزدیک آمده دان که کریم مُطلَق تَعالی می فرماید که از طرف من هیچ باقی نماند در
جفا کردن الا بمن باز بسته است خدمتی می باید کردن که آن فراموش شود،
فراموشی عفو نه فراموشی غفلت، تو کاری می کنی که آن جفا ها را یاد می دهی
چون چنین گردابیست که از این گرداب همه می گریزند، الا این یکی سَیّاح و نیز
خود راضی نیست که از این گرداب بگذرد، الّا دیگری را میگیرد که بگذریم او
گرد آب می گردد، آن یکی می پندارد که گردابش می گرداند، رگی هست در دریا
و گرداب و رهکی باریک هست از میان می گذرد، زیرا  البته مَمَّر برین گرداب
است، اکنون چون گفتی و چرا گفتی بخشم که مرا غالبی خصم مانع مناظره نباشد
و بلکه خوشترم آید و غم نخورم چون غم نخوری گویی من اهل دنیا گفتم، بر سخن
من اهل دنیا را چگونه آری که اهل دین نمی گنجند، پس چون غم نخوری بقّال را
بتازی فا می گویند در مقابله کفشگری بود مردی مُتَمَکِّن ، این بقّال هر روز
خرما خوردی  ودانه بر کفشگر زدی، کفشگر جمع می کرد این دانۀ خرما را
تا هم سنگ نِشکِرده، جمع شد دانها و آن روز با خود گفت که  وَ جَزاءُ
سِیَّئه مِثلُها با این همه اگر امروز دانه بر من نزند همه را عفو کنم، آن روز  
باز آن فامی خوردن گرفت و دانه بر او انداختن گرفت و همه بازار را
از این قضیّه معلوم، و گفته اند همه بازار که اگر این حرکت کند فرو آییم
تا شاه را خبر شدن او را بکشیم و شاه را خود خبر کردند، نشکرده
بکشید بزدش بر پیشانی همان بود دیگر دم نزد. پادشاه وزیر را گفت که
بر کفشگر رویم بزیارت، گفت ای شاه اوّلا پیش او تکلف اهلا و سهلا، نیست
فروآ بر گوشۀ دکانش بنشین و اهلا و سَهلا، طمع مدار، و آن بی التفاتی
از بهر آن نیست که آنجا ره نیست و منع است، همه تونیان را پیش او را هست
و درِ کَرَم بازست، چون شاه بیامد بزیارت، همان بود که وزیر گفته بود امکان

 

 

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس