مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۷

  

چه باشد که کسی با این مفاخرت کند که فلان کس چنین خدمت کرد و نیاز نمود من
مفاخرت نمی کنم من ره می نمایم که ره نیازست و شه پرنیازست آنچ گفت که عارف
در بغداد شنود صد خیار به پولی جامه ضرب کرد و بی خود شد و رنجور شد،
آن عارف از تیر ما نیست، او را نظیر سخن و حال ما چون آری ما را آن نیست ما را
طالب یکیست صد خیار از کجا آمد و آن یکی طالب را چگونه گویی، که خیار بپولی کفر
نباشد او را دست بَرنهد  که چرا گفتی نی خود چرا دست نهند همچنانش رها کنند
که بود ازین نظیر سخن ما چرا آری، مثلا گرد آبیست در دریا آب مَهیب و خاصّه
دریا، اکنون همه از آن می گریزند این مرد خود نمی پرهیزد می گوید البته از آنجا
گذرم، سخن گفتن جمادات و افعال جمادات می گویم حُکَما این را منکر می شوند، اکنون
این دیدۀ خود را چه کنم حدیث اُستُن حنّانه، اکنون کجا آنک اَلمَرءُ مَخفِیُّ فی طَیِّ لِسانِهِ
و قَولُهُ اگر مرد سخن گوید، همان ساعتش بشناسم و اگر سخن نگوید در سه روزش
بشناسم ولیکن شاید که آن حال نبوده باشد بر قدر و لایق فهم مستمعان
گفته باشد زیرا هم او گفته باشد، یعنی علی رَضِیَ اللّه عَنه لَو کُشِفَ الغطاء ما
ازدَدتُ یَقینا و اگر آن حال او باشد  بس این سخن دوم حال او نباشد، مانع
آمدن بخدمت و بحضور بزرگان قصور استعدادست، استعداد بباید و قابلیت
بباید و فراغت از مشغولیها تا زیارت ثمره دهد آنها که زیارت کنند به نیاز
اگر چه قاصر باشند هم ضایع نباشد اما در هر بهتری باید کوشید، بعضی را
امید  بهتری نمی بینم که پیش از ندامت بیدار شوند، آن بقال که یک پول مُکیس کرده
است  یا مشتری در خشم شده بود طبلها را می ریخت و در هم میزد تا مردمان
آمدن او را گرفتن نزدیک پنجاه درم تلف کرده بود، اکنون او را بآخر بسیار
غصّه کند، اما آن ساعت چنان خشم بر وی غالب شده بود، که بر تو شده است
این ساعت که می گفت که از  مناظرۀ کسی نترسم آتشی می آید در من می افتد، اگر
مناظره می کنم با بعضی که در ایشان آتشی هست، آن ساعت آتش آمده بود بتو نزدیک

 

 

 

 

 مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس