مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۶

 

 

 

 

 

در دزدیدن  اخلاق او، لاشک با هرچه نشینی و با هرچه باشی خوی او
گیری، در هرکه نگری در تو پختگی درآید در سبزه و گل نگری نازکی درآید
زیرا همنشین ترا در عالم خویشتن کشد و ازین رویست که قرآن خواندن دل را
صفا کند، زیرا از انبیا یاد کنی و احوال ایشان صورت ایشان بروح تو جمع شود
و همنشین شود، من با آن گوهر بزرگ ابدی لایزالی نفس کردم و تندی و گرم
شدم، آن گوهر حلم و نرمی آغاز کرد گفت چنان کنم که تو خواهی، چون امکان
یافتم آغاز کردم که مرا ازان فلان گوهری می باید خواهم که قبول کنی و دور
نیندازی، او گرمی و تندی آغاز کرد من حلم و نرمی آغاز کردم که او چون گرمی
من می کشد حلم پیش می آرد من نیز گرمی او را حلم پیش آرم، گفتم هله ترک کردم
هیچ نخواهم حکم تراست، باز آغاز کرد که ترا چه می باید گفتم تو میدانی گفت
نی بگو گفتم که همانست سبب، صلح اگر کردی صلح کردم گفت نی مُعَیَّن بگو
چیست گفتم آخر معامله قوی تر است از گفت، گفتم و منع کردی گفت ز تو قول
ما را بهست که معاملۀ تو بگو گفتم نه همانست که می دانی تا نزند سودش ندارد
ترا مسلّم شده است، ترا گویند صحبت اهل دنیا آتش است ابراهیمی باید که او را
آتش نه سوزد، نمرود آتشی برکرد از بیرون ابراهیم آتشی بر کرد تا ببینی آتش
کرا می سوزد ای نمرود تو نتیجۀ قهری من نتیجۀ رحمت تا ببینم که می سوزد
آخر گفت سَبَقَت رَحمَتی غَضَبَی ابراهیم گفت چون سَبَق معلومست آزمایش چه
حاجت است، گفت نی البته الّا معامله گفت بسم الله گفت و قدم رحمت چنین
باشد که قهر را قهر کند، پس رحمت قهر قهر آمد قَدَم رحمت چنین باشد
آری دوستان را امتحانها باشد با دوست چنین کنی بدشمن چه کنی دوست را
پر تاوَش کرد و رفت تا حالش چه شود، حالش انکس داند که پرتاوش کرد مطرب
را گفتند چه ناز می کنی دو بهره تو خواهی شنیدن، از نیاز فلان کس یاد می کردم
که چنین  نیاز نمی نمود یعنی شما نیز چنان کنید آن یکی در اندرون انکار می کرد که این

 

 

 

 

 مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس