مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۵

 

 

 

فَاَوحی اِلی عَبدِهِ ما اَوحی اگر آنرا صدف می گویی اینرا صدف مگو، صدفی
که در و گوهر اسرار حق بجوش آمده است با آن سفال پاره چون بیکی نام خوانی
هر کرا پیش تو نیکی گویند یا از تو نیکی کسی پرسند از تو تقاضاء نیکی می کنند
و همچنین چو بدی گویند کسی را چنان دان که حق با تو محاسبه می کند در بد و نیک
تا تو پرهیز کنی، چنانک در نیسابور پسری را خواهند که راست کنند، آن
پسر را گویند چه گویی در حق فلان پسر با ما خوش برآید خوش طبع هست اگر
گوید خوش طبع است و کج نیست خود این هم رام باشد، و اگر گوید او دورست
ازینها بگویند اکنون تو چگونۀ،  بعضی هستند که در حالت وعظ شنیدن
اندرون ایشان مسلمان شود و باز چون بیرون آیند چنانک قلعی را از آتش
برون آری نفسرد، و بعضی بود که در وعظ نیز هم نرم نشود بچیزی دیگر
نرم توان کردن او را بخودیها صعب، و بعضی خود بچیزی دیگر نرم شوند
چنانک در محسوس نرم کردن هر چیزی با آلتی باشد، نزدیک ما  آنست که خرقۀ 
که انداختند بوقت سماع آنرا رجوع نباشد اگر چه هزار جوهر می ارزد و اگر نه
دران سماع و در آن حال مغبون بوده است، چنین شود که من پنداشتم که آن
ذوق بدین خرقه می ارزید دادم، اکنون چون وادیدم مغبونم نمی ارزد،
این سخن قومی را تلخ آید، اگر بدان تلخی دندان بیفشارند شربتی ظاهر شود بس
هر که در تلخی خندان باشد سبب آن باشد که نظر او بر شیرینی عاقبت است
پس معنی صبر افتادن نظرست بر آخر کار، و معنی بی صبری نارسیدن نظرست
بآخر کار، اوّل صف بران کسی ماند که آخر کارها نیکو داند، استر شتر را پرسید که
چونست که من بسیار در سر می آیم تو کم در سر می آیی، شتر جواب
گفت که من چون بر سر عقبه برآیم نظر کنم تا پایان عقبه به بینم زیرا بلند سرم
و بلند همّتم و روشن چشمم یک نظر بیابان عقبه می نگرم و یک نظر به پیش پا
مراد از شتر شیخ است که کامل نظرست و هرکس بدو پیوستگی بیشتر دارد

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس