مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۳


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۳

 

 

 

 

 

همه جانها و اولیا و روان ایشان در آرزوی آنند که م شمس الدین تبریزی را
دریافتندی و با او نشستندی، و انک راستیست و بی نفاق است روان انبیا
در آرزوی آنست کاشکی در زمان او بودیمی تا در صحبت او بودیمی سخن او
بشنیدیمی، اکنون شما باری ضایع مکنید و بدین نظر منگرید، بدان نظر بنگرید
که روان انبیا می نگرد بدریغ و حسرت چنانک گفت هرون الرشید که این
لیلی را بیارید تا من ببینم که مجنون چنین شوری از عشق او در دنیا انداخت
و از مشرق تا مغرب قصه عشق او را عاشقان آینۀ خود ساخته اند، خرج
بسیار کردند و حیلۀ بسیار لیلی را بیاوردند بخلوت در آمد، خلیفه شبانگاه
شمعها برافروخته درو نظر می کرد ساعتی و ساعتی سو بیش می انداخت، با خود گفت
که در سخنش درآرم باشد بواسطۀ سخن در روی او آن چیز ظاهرتر شود
رو بلیلی کرد و گفت لیلی توی، گفت بلی لیلی منم امّا مجنون تو نیستی آن
چشم که در سر مجنونست در سر تو نیست   شعــــــــــــــــــــــــــــــــــر
و کیف تری بعین تری بها       سواها و ماطهر تها بالمدامع
مرا بنظر مجنون نگر محبوب را بنظر محبت نگرند که یحبّهم خلل ازینست که خدا را بنظر
محبّت نمی نگرند ح بنظر علم می نگرند و بنظر معرفت و نظر فلسفه، نظر محبّت
کار دیگرست بر سری آمد که با من سرّی بگو، گفتم من با تو سرّ نتوانم گفتن ح
من سِرّ با آن کس توانم گفتن که او را درو نه بینم خود را درو بینم سرّ خود را با خود
گویم، من در تو خود را نمی بینم در تو دیگری را می بینم کسی بَرِ کسی آید از سه قسم
برون نباشد یا مریدی بود یا بوجه یاری یا بوجه بزرگی، تو ازین هر سه قسم
کدامی آخر نه پیش فلان می باشی، گفت معلومست شما را که چگونه می باشم، گفتم
معلومست او را در تو می بینم چو او در تو باشد من در تو نباشم چو او من نیستم
گفت مرد آنست که چنانک باطنش باشد ظاهر چنان نماید، باطن من همه یک
رنگست اگر ظاهر شود و مرا ولایتی باشد و حکمی همه عالم یک رنگ شدی شمشیر

 

 

تطبیق متن

مجید نیک سیرت

18/08/1395

 

 

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس