مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۱

 

 

 

 

 

 

و روی سوی این دوست می کند می خندد ح دانستن این کمالست و نا
دانستن این کمال کمالست، دعوی کسی را برای معنی او خواهم و معنی کسی را
برای دعوی او خواهیم ح گفتند ای شاه رکاب دار بر اسب تو بر می نشیند، گفت
آن وقت که من بر نشسته ام باید که بر سر من بر نشیند رکاب دار، الّا چون فرود
آمده ام برنشین گو او داند تا به آخر زودتر رود، اکنون چون من طلاق دادم
زن را او داند، گفت مقصّر بودیم بخدمت ح جهت انک استعداد خدمت شما
نداشتیم، این جماعت که بغفلت بحضور بزرگان می روند ح و ایشانرا خبر نیست از
حقیقت ایشان از بهر آنست که بی استعداد می روند، شخصی بجویی رسید در
راه تیزآبی نغول اگر در رود غرق است ح اگر بجهد در میان آب افتد انچ سبب
گرانی اوست دفع باید کردن فاقتلوا انفسکم چنانک خلیل آن چهار مرغ را
بکشت همان چهار مرغ زنده شد، امّا اینجا همان چهار مرغ زنده نشود الّا بوجه
دیگر زنده شوند، زیرا که سیر اولیا هم با این چهار مرغست الّا این چهار مرغ
کشته شده و زنده اند وجه دیگر شتّان بین من تعیش بنفسه و بین من تعیش
بقلبه و بین من تعیش برّبه ح چاره نیست البته راه اینست اقرضوا
الله آخر خدا را چه حاجت باشد یا موسی جعت فلم تطعمنی یا موسی اذا جئت
علی بابک کیف تصنع یا رب انت منزه عن ذلک قال یا موسی لوجیت هر چند
او می گفت این چگونه باشد جواب می فرمود که اگر واقع شود چه کنی، عاقبت گفت
سخت گرسنه ام مناظره رها کن رو طعامها بساز که فردا می آیم طعامها بساخت
از پگه نظر کرد، همه ازین که چیزها حاضر بود الّا که آب کم آن درویش در
رسید که شیء الله نان بده موسی ح گفت نیک آمدی و دو سبو در دست او
نهاد که آب بیار، گفت هزار خدمت کنم اب آورد نان بدست او داد درویش
خدمت کرد و رفت، اکنون تکلفی کرده است موسی جهت خدای چگونه باشد
و موسی علم کیمیا می دانست براستی زیرا امر بود که توریة را بزر بنویس روز دیر

 

تطبیق متن:
آقای مجید نیک سیرت

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس