مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰

 

 

 

 

 

حجابست جز آن یکی هیچ حجابی نیست آن حجاب این وجودست، سخن با خود توانم
گفتن یا هر که خود را دیدم در او با او سخن توانم گفت، تو آنی که نیاز می نمایی
آن تو نه بودی که بی نیازی و بیگانگی می نمودی آن دشمن تو بود از بهر آن می
رنجانیدمش که تو نبودی، آخر من ترا چگونه رنجانم که اگر بر پای تو بوسه
دهم ترسم که مژۀ من درخلد پای ترا خسته کند، گفتند که م از دنیا فارغست
و م شمس الدین تبریزی فارغ نیست از دنیا و م گفته باشد که این ازانست
که شما م شمس الدین تبریزی را دوست نمی دارید که اگر دوست دارید
شما طمع ننماید و مکروه ننماید و عَینُ الرّضا عَن کلّ عیَبٍ کلیله
سِوي انّ عین السُّخط تبُدی المساویا حبّک الشی یعمی و یُصم، یعنی عن عیوب
المحبوب، همین عیب دیدن گرفت بدان گؤ که محبّت کم شد نمی بینی که چون
مادر طفل خود را دوست می دارد اگر حَدَث می کند مادر با آن همه لطف و
جمالش پرهیز نکند و گوید نوشت باد این سخن در معرض ضعفست م
شمس الدین می فرماید که آن خود م گفت اکنون از من بشنو این یکی خر لنگ
را بربندد و شب و روز علف می دهد و خر برو می دید این دیگرست، و آن
اسب تازی بر نشسته است و آن اسب او را صدهزار خطر و آفات و راه
زن برون برون برده است و خلاص کرده، اگر چه آن سّر تاییدی بود
الا آخر مرکب بود حق ثابت کرده است، ما را هیچ طمعی جایی نبرد الّا نیاز نیاز
مندان انما الصَّدقات للفقرآء الّا نیاز صورت تنهایی، الا صورت و معنی
یک نیاز آنست که پیش شیخ رو ترش و منقبض نباشد، ای خواجۀ ترش با ما
عتابی داری با ما جنگ کردۀ، گفت نی اکنون آدمی ترش با آن کس کند که
ازو رنجیده است و با این دیگر خندان باشد و خوش باشد انرا ببیند ترش می
کند این را ببیند می خندد تا آزارش هیچ نماند همه خوش شود، و اگر رنجی
دارد آن نیز جنگیست که با خود دارد رو سوی خویش می کند ترش می کند

 

 

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس