مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۹

 

 

 

 

 

خود در عالم نبود، پس من چه باشم مرا تنها آفرید یا مرا ددگان پروردند
آخر عرصۀ سخن سخت فراخست که معنی تنگ می آید در فراخ نای عرصۀ او، و باز
معنی نیست ورای عرصۀ این معنی که تنگ می آرد فراخ نای عبارت را فرو می کشندش
در می کشندش حرفش را و صوتش را که هیچ عبارت نمی ماند، پس خاموشی او
نه کمی معنیست از پرتویست، طعن آن شیخک ریشاهک ماند بمناظرۀ غوارۀ
پشم با گوهر انگه چه پشم آلودۀ گندۀ الزامش نکنم بقول خود سخن خود را بدو نیالایم
الزامش هم بقول او، عیسی در حال سخن گفت، محمّد بعد چهل سال در سخن آمد
نه از نقصان بلک از کمال زیرا محبوب بود بنده را گویند تو کیستی گوید اِنّی
عبدالله، سلطان را نگویند تو کیستی، آن شخص نقصان اندیش ورق خود برخواند
ورق یار بر نمی خواند اگر از یک سطر برخواندی ازینها هیچ نگویدی ورق خود
خواند و بس در آن ورق او همه خط کژمژ تاریک باطل با خود تصّوری کرده
و توهّمی کرده چون بُتی خود تراشیده و بنده و درماندۀ آن شده، این امام
مختار همچون آن بتان می گویند ای بی خبران از خویشتن که بما تبرّک می جویید
ما خود در آرزوی آنیم که شما در ما نگرید تا روز را روزی نماند ساعت را ساعتی
نماند جماد را جمادی نماند، مطرب که عاشق نبود و نوحه گر که دردمند نبود
دیگران را سرد کند او برای آن باشد که ایشانرا گرم کند، همه خلل یاران
و جمعیت آنست که نگاه ندارند یک دیگر را باید که چنان زیند که ایشان را لا
ینفک دانند لا یعرفهم غیری را دو معنی باشد، یکی معنی راست دیگر انک ازین
غیر بیگانه خواهد، از عالم معنی الفی بیرون تاخت که هر که آن الف را فهم کرد
همه را فهم نکرد هیچ فهم نکرد طالبان چون بید می لرزند از برای فهم آن الف
امّا برای طالبان سخن دراز کردند، شرح حجابها را که هفتصد حجابست از
نور، و هفتصد حجاب است از ظلمت بحقیقت ره بری نکردند ره زنی کردند
بر قومی، ایشانرا نومید کردند که ما این حجابها کی بگذریم، همه حجابها یک

 

 

تطبیق متن:

آقای مجید نیک سیرت

 

 

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس