مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶

 

 

 

 

 

در جان کنمت جای نه در دیده و دل      تا با نفس بازپسین یار شوی
قهر در لطف می نگرد بدیدۀ خود همه قهر می بیند آخر این بندۀ خدا کافر را
می گوید که تو ازان اویی و من ازان اویم، لیکن تو صفت قهر اویی من صفت
لطف او لطف سبقی دارد ازین بگذر که قهرست در لطف پیوند آن چاشنی
خوشتر دارد، یعنی این نبی چیزی نهد در امت خود که نیست بلک انچ هست
و در پیش آن حجابی هست افسون می کند و می کوشد تا آن حجاب برخیزد همه
خلاصۀ گفت انبیا اینست که آینۀ حاصل کن، اکنون جواب اگر گویی مطابق بگو
یعنی هر دو طبق مقابل، چون در طبقۀ درگه بر بالا نهی آن طبق را نه کم آید
نه افزون، آن پادشاه گفت که خواهم که کسی با من بیاید که سخن نگوید تا من نگویم
و اگر من بگویم جواب مطابق بگوید هیچ زیادت نی، چون باز آمد گفت زن داری
گفت زن دارم و دو بچه، شاه هیچ مراعاتش نکرد و گفت راهش مدهید او
رقعۀ نبشت بشاه که آخر موسی علیه السَّلام را سوال کرد و ما تلک بیمینک او
جواب داد هی عصای اتوکو علیها واَهُش بها شاه جواب نبشت که انجا حکمت
دیگر بود، امَّا فاعل آن بود که مطابق جواب دهد یکی را می پرسیم تو کجا می باشی
گفت در تونها این دروغست و نا مطابق در یک تون بیش ناشد یکی متحیز در
دو چیز محال باشد، این بزرگان را و کاملان را که عالم جهت ایشان هست کرد
هم حجابی هست و آن آنست که گاه گاهی اسرار می گویند با خدا تا متلاشی نشوند
وقت دیگر نباشد حجاب اسرار می گویم کلام نمی گویم، عجب این بزرگان را چون
کلام نیز روی نمود ازین بزرگان بایزید ازین قبیل نباشد انبیا باشند و رسُل
مگر از کلام مست شدند نتوانستند نویسید صدهزار خم خمر آن نکند که کلام
ربّ العالمین کند، عارفان قرآن خود سخت در تنگنا اند انکس که اوّل عارف
کلام شد او را خود خبر نیست که در جهان قرآنی هست، بعد ازان که عارف کلام
شد بر قرآن گذری کرد او در تنگنا نباشد زیرا پبیش ازان قرآن یافتن او فراخ نا

 

تطبیق متن:

مجید نیک سیرت

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

انسان در بعد جسمانی خود دارای پنج حس بینایی, بویایی, چشایی, شنوایی و لامسه است. ما از طریق این حواس, اطلاعات مربوط به بعد مادی هستی را دریافت می کنیم.

با چشم رنگها را می بینیم, با بینی بوها را حس می کنیم, با زبان مزه ها را حس می کنیم, با گوش صداها را می شنویم و با پوست, زبری و نرمی و سردی و گرمی را حس می کنیم.

اطلاعات از طریق حواس وارد بدن ما می شوند اما این مغز است که آنها را تجزیه و تحلیل می کند و پاسخ مناسب را می دهد.

اما هر انسانی, به نسبت انسان دیگر کاملا یکتا است بدین معنی که هیچ دو نفری, حواسشان دقیقا مانند یکدیگر نیست. یک نفر ممکن است پوست کلفت تری داشته باشد و در نتیجه حس لامسه ضعیف یا قوی تر, یک نفر دچار دوربینی چشمی باشد و نزدیک را خوب نبیند, یک نفر حس شنوایی بسیار قوی داشته باشد و کوچکترین صدایی را بشنود, یک نفر سلول های چشایی قوی داشته باشد و مزه ها را خیلی بیشتر حس کند, یک نفر دچار پولیپ باشد و بوها را درست حس نکند و ...

پس می بینیم که کیفیت و کمیت اطلاعات ورودی به مغز ما از طریق حواس متفاوت است.

از طرف دیگر طبق دسته بندی طب سنتی ایرانی, انسان ها دارای مزاج سودایی, صفراوی, دموی و بلغمی می توانند باشند. در اثر هریک از این مزاج ها, هریک از حواس و اندام انسان قوی تر و دیگری ضعیف تر می شود. مثلا در صفراوی, چشم انسان ضعیف می شود ولی در عوض حافظه بسیار قوی می گردد.

و باز هم از طرف دیگر, شیوه پردازش اطلاعات در مغز و نتایج خروجی آن وابسته به میزان اطلاعات و آگاهی و تجربه فرد و میزان هوش معنوی, عاطفی و محاسباتی وی است.

این سه عامل حس, مزاج, ذهن (هوش و تجربه و آگاهی) را که کنار هم بگذاریم, یک مجموعه ای می شود که از یک طرف اطلاعات محیطی وارد آن می شود و مورد پردازش قرار می گیرد و از طرف دیگر نتایج که همان عکس العمل های ما هستند خارج می شوند.

این ماتریس برای هر انسانی یکتا و یگانه است. یعنی علی رغم اینکه محیط برای همه یکسان است و اطلاعات ورودی یکی می باشد ولی با توجه به متفاوت بودن توانایی حس ها, مزاج ها و ذهن, خروجی یکسان نیست.

مثال خیلی ساده:
یک روز به همراه خانواده سر سفره نشسته بودیم. هنگام خوردن غذا, 4 نفر چهار مزه متفاوت را حس می کردند. در صورتی که غذا یکی بود.

عزیزان, علت تفاوت رفتاری انسان ها نیز همین است. ممکن است یک نفر با شنیدن یک جمله ناراحت و دیگری خوشحال شود. ما باید به این درک و فهم برسیم که انسان ها با هم متفاوت هستند و همین تفاوت است که زندگی را زیبا می کند و اگر همه یکسان بودند که زندگی بسیار مسخره می شد. ما باید به این تفاوت احترام بگذاریم.

مساله دیگر این است که اگر کیفیت ذهن انسان ها مغشوش باشد, یعنی از اطلاعات و آگاهی مناسب و کافی برخوردار نباشد, احساسات منفی و اخلاق ناپسند داشته باشد, پردازش اطلاعات ورودی دچار اختلال می شود و انسان رفتار نامناسبی از خود نشان می دهد.

و باز هم از طرف دیگر, تغذیه بسیار بر روی افکار, مزاج و احساسات آدمی تاثیر گذار است:

لقمه تخمست و برش اندیشه‌ها
لقمه بحر و گوهرش اندیشه‌ها
مثنوی مولانا

به عنوان مثال اگر بدبین و منفی نگری باشم, هرچه قدر که اطرافیان بخواهند به من محبت و کمک کنند (اطلاعات ورودی خوب) ولی چون ذهن و عواطف من خراب و فاسد است, برداشت منفی می کنم (مثبت در منفی, منفی حاصل می کند).

پس اکنون می توانیم به درک این سخن والای حضرت شمس برسیم که:
قهر در لطف می نگرد به دیده خود, همه قهر می بیند.

یا مولانای جان در ابتدای مثنوی شریف خود می فرمایند:
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من.

نتیجه گیری:
انسان تا ذهن خود را پاک نگرداند و اطلاعات و آگاهی درست در آن نریزد و تا وجود خود را از عواطف منفی, تجربیات و افکار بد گذشته, ترس از آینده و غیره پاک نسازد, نمی تواند تجلی گاه اسرا و زیبایی های هستی باشد.

و همه این مطالب را مولانای عزیز در آخرین بیت نی نامه مثنوی خلاصه کرده اند:

آیینه ات دانی چرا غماز نیست؟
زانک زنگار از رخش ممتاز نیست



مانا مهر باشید
احسان اشرفی

 

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس