مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۴

 

 

عیبی باشد در آدمی که هزار هنر را بپوشاند، و یک هنر باشد که هزار عیب را  
بپوشاند، آن یکی را همه عیب ها نبود الّا کینه دار بود هنرهاش را
پوشانید و سرانجامش چه و انّ علیک اللعنه خود مردم نیک را نظر بر عیب
نباشد، شیخ بر مرداری گذر کرد همه دستها بر بینی نهاده بودند و روی
گردانیدند و بشتاب میگذشتند، شیخ نه بینی گرفت و نه روی گردانید
نه گام تیز کرد گفتند چه می نگری گفت دندانهاش چه سپیدست و خوب و دیگر
آن مردار بزبان حال جوابی می گفت شما را نامه کردارت متلوِّنست این تلوّن
از جبرست، نامه متلوّن منویس آخر این جبر را این طایفه  به دانند اگر تو  
بدین جبر معامله کنی از بسیار فواید بازمانی چندانی نیست که بگویی برویم
بخسبیم تا خدا چه فرماید، مرد نیک را  از کسی شکایت  نیست نظر بر عیب نیست
هر که  شکایت کرد بد اوست گلویش را بیفشار البته پیدا  آید که عیب ازوست
او از این طرف شکایت می کند آن از آن طرف میرد و متلون  در طرف خود جبری
در طرف یار خود قدری، در طرف خود جبر را این طایفه دانند ایشان چه دانند
جبر را آخر جبر را تحقیقست تقلید است چرا نگری آخر سوی تحقیق
چرا نمی نگری تو زیادت کن در خدمت تا ما زیادت کنیم در دعا  فمن ثقلت
مَوازینه شعر مذ فارقنی جسمک اظلم بصری،
و انهل سحاب مقلتی کالمطر، سخن عاشقان فضیلتی دارد از جهت این قسم
بدان یاد کرد و النّفس الّلوّامه مطمئنه را درمن یزید نمی دهد و ظاهر
نمی کند آن عشق را می گویم که راستین باشد و آن طلب که راستی باشد آن نگر طلب
تمنیست، یعنی کاشکی کجاست خاک کفش یک عاشق راستین را ندهم بسر
عاشقان و مشایخان روزگار که همچون  شب بازان که از آن پرده خیال ها می
نمایند به ازیشان زیرا که آن همه مقرّاند که بازی می کنند و مقرّاند که باطل است
از ضرورت از برای نان می کنیم؛ جهت این اقرار ایشان به آمد تمنّی هست الّا بالا

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس