مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۰


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۰

 

 

 

 

 

 

محمد نه فرزندان آب و گل که گوید و خدا هم حاضر، عمر رضی الله عنه جزوی از توریة
مطالعه می کرد، مصطفی صلوات الله علیه جزو را از دست او در ربایید که انکس که
توریة بر وی نازل شد زنده بودی متابعت من کردی، ابراهیم ادهم بیش ازانک
ملک بلخ بگذارد درین هوس مالها بذل کردی و بتن طاعتها کردی و گفتی چه کنم و این
چگونه است که گشایش نمی شود، تا شبی بر تخت خفته بود خفتۀ بیدار و پاسبانان
چوبکها و طبلها و نایها و بانگها می زدند او با خود می گفت که شما کدام دشمن را باز
می دارید که دشمن با من خفته است، ما محتاج نظر رحمت خدایم از شما چه ایمنی
آید که امان نیست الّا در پناه لطف او درین اندیشها دلش را سودا می ربود
سر از بالش بر می داشت و باز می نهاد عجباً للمحب کیف ینام ناگاه غلبه و بانگ قدم
نهادن تند بر بام کوشک بدو رسید چنانک جمعی می آیند و می روند و بانگ قدم
هاشان می آید از کوشک، شاه می گوید با خود که این پاسبان را چه شد نمی بینند
اینها را که برین بام می دوند باز ازان بانگهاء قدم او را حیرتی و دهشتی عجب می
آمد چنانک خود را و سرا را فراموش می کرد و نمی توانست که بانگ زند و سلاح
داران را خبر کند و درین میانه یکی از بام کوشک سر فرو کرد، گفت تو کیستی
برین تخت گفت من شاهم شما کیستید برین بام، گفت ما دو سه قطار شتر گُم
کرده ایم برین بام کوشک می جوییم، گفت دیوانۀ گفت دیوانه توی گفت شتر را
بر بام کوشک گُم کردۀ اینجا جویند شتر را، گفت خدا را بر تخت ملک جویند
خدا را اینجا می جویی همان بود دیگر کس او را ندید برفت و جانها در پی او تا خود
را بچیزی نداد، بکلیّت ان چیز صعب و دشوار می نماید چون خود را بکلّی بچیزی
دادی دیگر دشوار نماند، معنی ولایت چه باشد انک او را لشگرها باشد
و شهرها و دیهها بلک ولایت آن باشد که او را ولایت باشد بر نفس خویشتن
و بر کلام خویشتن و سکوت خویشتن و قهر در محلّ قهر و لطف در محلّ لطف
و چون عارفان نکند که ما عاجزیم او قادرست نی می باید که قادر باشی بر همه

 

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس