مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۸

 

 

 

 

 

بیفشارمش، گفتم او جوابت می گوید گفت این مشکل است گفتم اوّل هم مشکل بود

تو آسان گفتی اوّلت می بایست گفتن که مشکل است، چنانک آن فقیه با حجّاج

بعجز در آمد بآخر حجّاج گفت که اوّل چرا همین عجز بنمودی حتّی اِذا اَدرَکَهُ

قالَ آمَنتُ اول صف بدان کسی ماند که آخر کار ما نکو داند، همین که صورت

شیخ دیگرگون نمودن گرفت و ناخوش نمود جز نیاز و عمل صالح و نالۀ نیمه شب

مخفی از خلق که ای خدای این حالت از ما دفع گردان از پیش چشم ما این پرده را

دور کن، آخر آن حالت دیدی و آن روشنائی بتو رسید آخر حجابی بود که آن

دیگرگون شد        بنزد عقل هر دانندۀ هست                   که با گردنده گردانندۀ هست

اکنون چون این پرده آویخته شد آتش نیاز می باید که آن پرده را بسوزد تا

هیچ کس از ما صرفه نبرد به هیچ چیزی نه دینی و نه دنیاوی نه حساب و نه کتاب

هم بسخن او جواب او می توانی گفتن، چون فرمائی که م (مولانا) فرّی دارد و نوری و مهابتی

آخر آنچ او معتقد شود و اقتدا کند و متابعت کند بباطل این چگونه فرّی باشد

و نوری، می فرمایی که می باید که پنجاه ولی مفرد در رکاب م (مولانا) رود آخر بنابینایی

چگونه اقتدا کند می گویی که اولیا را نشانها باشد تو کنی اولیا را تا نشان بدانی

چون عاجز می شوند یا ازان عجز روشنایی پیدا می شود یا تاریکی، زیرا که

ابلیس از عجز تاریک شد، ملایکه ازعجز روشن شدند معجزه همین کند آیات حق

همچنین باشد، چون عاجز می شوند بسجود در می آیند آنچ می گوید که من مرد را

 اوّل نظر که به بینم بشناسم در غلط عظیم است او، جنس او آنچ یافته است و بدان

اعتماد کرده اند و بدان شادند و مست اند آن نظر ناریست، آتشیست

اندرون تو می باید رفتن و ازان درگذشتن که آن هواست مرا در این عالم با عوام

هیچ کاری نیست برای ایشان نیامده ام، این کسانی که ره نماییی عالم اند بحق

انگشت بر رگ ایشان می نهم، شهاب هریوه در دمشق مقبول بود پیش جملۀ

منطقیان البته مشغول شدن بزن و شهوت را ضعف نهادی و گفتی فتوی

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس