مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۷

 

اَهلِ الدُّنیا و الدُّنیا و الاخِرَه حَرامانِ عَلی اَهلِ الله این معنی باشد اما مرا مستی

 هست در محبت و هشیاری در محبت هست، یعنی فراموش کند آنرا زیرا هم مستی

هست در محبت، اما هشیاری در محبت نیست مرا آن نسیان نباشد در مستی

دنیا را چه زهره باشد که مرا حجاب کند یا در حجاب رود از من همه تان مجرمید گفته

ایت که مرا این هست که از دنیا فارغست، و مولانا شمس الدین تبریزی جمع می کند

زهی مواخذه که هست و زهی حرمان، اگر این کس بحل نکند از خدا بپرسم او بگوید که گفت

یا نگفت، بعد از آن بحل می کنی یا بگیرم بگویم چون تو می خواهی که خواست من در خواست
تو داخل است او گوید از طرف من صد چندان فی الجمله مناظره دراز شود

اگر عفو باشد این بار دیگر چون اعادت شود دگر هیچ برخوردار نشوند و در قیامت

نیز مرا نه بیند خاصه در بهشت، پس اگر آن چند درم نبودی من برهنه و پیاده

ازینجا بیرون رفتمی آنگاه  حال شما چون بودی مرا هرگز دیگر معاودت  بودی،

شیخ گفت خلیفه منع کرده است از سماع کردن، درویش را عقدۀ شد در اندرون

و رنجور افتاد طبیب حاذق را آوردند نبض او گرفت این علّتها و اسباب که خوانده

بود ندید درویش وفات یافت، طبیب بشکافت گور او را و سینۀ او را و عقده را

برون آورد همچون عقیق بود انرا بوقت حاجت بفروخت دست بدست رفت

بخلیفه رسید، خلیفه آنرا  نگین انگشتری ساخت می داشت در انگشتر روزی

در سماع فرو نگریست جامه آلوده دید از خون چون نظر کرد هیچ جراحتی ندید

دست برد بانگشتری نگین را دید گداخته، خصمان را که فروخته بودند

بازطلبید تا به طبیب برسید طبیب احوال باز گفت شعـــــــــــــــر،

 

ره ره  چو چکید خون بینی جاییی

 

پی بر که بچشم من برون آرد سر

 

سماع چه کند جسمانی سماع او  خورد نیست آن خوردن بنفس باشد همه اکل شده

باشد  یَاکُلُونَ  وَ یَتَمتَّعون کَما تَاکُلُ الاَنعامُ گفت هیچ با  خدا سخن می گویی گفت

آری، گفتم دروغ تو همین ساعت ظاهر شود، دروغ همین ساعت ظاهر خواهد شد

 

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس