مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۵

 

 

شارح و مبیّن هم دیگرست، بعد ازان یاران گفتند که یا رسول الله هر نبیّ معرف
من قبله بود تو خاتم النبیینی معرف تو که باشد گفت من عرف نفسه فقد عرف ربه
یعنی من عرف نفسی فقد عرف ربی، هرکه فاضل تر دورتر از مقصود هرچند
فکرش غامض تر دورترست این کار دلست کار پیشانی نیست قصّۀ آنک گنج نامه
یافت که بفلان دروازه بیرون روی قبّه ایست پشت بدان قبّه کنی و روی
بقبله کنی و تیر بیندازی هرجا تیر بیفتد گنجست واعظ وعظ می گوید جهت
بیان نشان مقصود و جهت نشان راه، و راه رو و شیخ ناکامل و شاعر شعر می گوید
جهت بیان و نشان پیش دانا رسواتر می شود، چنانک یکی سخن ماهی می گفت یکی گفتش
که خاموش تو چه دانی که ماهی چیست چیزی که ندانی چه شرح دهی گفت من
ندانم که ماهی چیست، گفت آری اگر می دانی نشان ماهی بگو گفت نشان ماهی
آنست که همچنین دو شاخ دارد همچون اشتر گفت خه من خود نمی دانستم که ماهی را
نمی دانی الّا اکنون که نشان دادی چیزی دیگر معلوم شد که گاو را از اشتر
نمی دانی شعر   ΅ ،

لاله گر خیره برنخندیدی

          

کس سیاهی دلش کجا دیدی

گرچه در خون خویش غلطانست

 

رو سزای سیه دلان آنست

           

آری الا این همه هست که کلموا الناس علی قدر عقولهم سن آن قدر عقول آفت ایشانست
العقل عقیلة الرّجال و العشق محلک العقال العقل یقول لا تبالغ و العشق
یقول لا تبالی از عهد خردکی این داعی را واقعه عجیب افتاده بود کس از حال داعی
واقف نه پدر من از من واقف نی می گفت اوّلا تو دیوانه نیستی نمی دانم چه روش
داری تربیت ریاضت هم نیست و فلان نیست، گفتم یک سخن از من بشنو تو با من چنانی
که خایۀ بط را زیر مرغ خانگی نهادند پرورد و بط بچگان برون آورد بط
بچگان کلان تر شدند با مادر بلب جو آمدند در آب در آمدند مادرشان
مرغ خانگیست لب لب جو می رود امکان آب در آمدن نه، اکنون ای پدر من دریا   ببی

 

تطبیق متن:

احسان اشرفی

سه شنبه 11/08/1395

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس