مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۴

 

 

 

 

 

و هم لطف، آن سخن او نبود و احادیث نبود آن سخن من بود که بزبان او می رفت، ترا
چون رسد که گویی که همه را هست قهر و لطف که بمن منسوب کنند همه را چون
باشد آنگه ایشانرا با این عقل و ادب باید که در اَبا یَزید و جُنید و شبلی بدو روزه
برسند و هم کاسه شوند اگر صفت معاملۀ آن مشایخ کنند پیش او بی انک آن کار
کنند از شنیدن عقلش یاوه شود با این همه از خدا محجوب، مرد درویشی بر سر
گور او رفت و گفت که این مرد را یک حجاب مانده است میان او و خدا آن خود کرم
آن درویش بود از درویشی دیگر پرس، مولانا را جمال خوبست و مرا جمال هست
و زشتی هست جمال مرا مولانا دیده بود و زشتی مرا ندیده بود این بار نفاق نمی
کنم و زشتی می کنم تا تمام مرا ببیند نغزی مرا و زشتی مرا، انکس که بصحبت من
ره یافت علامتش آنست که صحبت دیگران برو سرد شود و طلَخ شود نه چنانک
سرد شود و همچنین صحبت می کند بلک چنانک نتواند با ایشان صحبت کردن
یاران ما بسبزک گرم شوند آن خیال دیوست خیال فریشته اینجا خود چیزی
نیست خاصّه خیال دیو عین فریشته را خود راضی نباشیم خاصّه خیال فریشتۀ دیو
خود چه باشد تا خیال دیو بود، چرا خود یاران ما را ذوق نباشد از عالَم بی
نهایت ما آن مردم را چنان کند که هیچ فهم نکند دنگ باشد، اشکال گفت
حرامی خمر در قرآن هست حرامی سبزک نیست، گفتم هر آیتی را سببی می شد
انگه وارد می شد این سبزک را در عهد پیغامبر علیه السّلام نمی خوردند صحابه
و اگر نه کشتن فرمودی، هر آیت بقدر حاجت فرو می آمد و بسبب نزول
فرو می آمد، چون نزد رسول علیه السَّلام قرآن بلند خواندند صحابه، تشویش
شد خاطر مبارکش آیت آمد یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا، انبیا همه معرف هم دیگر
اند، عیسی می گوید ای نصرانی موسی را نیکو نشناختی بیا مرا ببین تا موسی را
بشناسی، محمَّد می گوید ای نصرانی ای جهود موسی و عیسی را نیکو نشناختید
بیایید مرا به بینید تا ایشانرا بشناسید، انبیا همه معرّف هم دیگرند سخن انبیا

 

تطبیق متن:

آقای مجید نیک سیرت

چهارشنبه 12/08/1395

 

 

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس