مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۳

 

 

 

 

 

بدو رسانم چگونه طاقت دارد، چون جنید محرم نبود با آنک او شیخ بود و قوّت
شیخان چیزی دیگر باشد ایشان گویند کفر و اسلام بر ما یکیست دو کسوت
است با این همه قوتها گفت با تو هیچ نتوان گفتن انگشت نمای جهان شدی و رسوای
جهان با این همه وقتی که انگور بسیار خورده باشد این جنید و چیزهاء باد انگیز
و بقضاء حاجت بنشیند و حدث کند آن انگور را نگویم الا آن باده ها (باده را) که با آن
باشد این سو و آن سو افتد، بِه از صد هزار همچون فلان هله این صفت پاک
ذوالجلالست و کلام مبارک اوست تو کیستی ازان تو چیست این احادیث حق
است و بر حُکمست و این ذکر اشارت بزرگان آری هست ازان تو کدامست
من سخنی می گویم از حال خود هیچ تعلقی نمی کنم به اینها، تو نیز مرا بگو اگر سخنی داری
و بحث کن اگر وقتی سخنی دقیق شود از بَهرِ استشهاد چنانک مولانا فرماید
مُهر بر نهد از قرآن و احادیث تا مشرّح شود روا باشد، این تجلّی و رؤیت
مردان خدا را در سماع بیشتر باشد ایشان از عالم هستی خود بیرون آمده اند
از عالمهاء دیگر برون آردشان سماع، دستی که بی آن حالت برآید البته آن دست
و پایش بدوزخ معذب باشد و دستی که با آن حالت برآید البته به بهشت
رسد و سماعیست که مباحست و آن سماعِ اهل ریاضت و زهد است که ایشان را
آب دیده و رقّت آید سماعیست که فریضه است و آن سماعِ اهل حالست که آن فرض
عین است چنانک پنج نماز و روزۀ رمضان، و چنانک آب و نان خوردن بوقت
ضرورت فرض عین است اصحاب حال را زیرا مدد حیات ایشانست اگر اهل سماعی را
بمشرق سماعست صاحب سماع دیگر را بمغرب سماع باشد و ایشانرا از حال هم دیگر
خبر باشد، یکی گفت که مولانا همه لطف است و مولانا شمس الدین هم صفت لطف است
و هم صفت قهر است، آن فلان گفت که همه خود همچنین اند و انگه آمد تاویل می کند
و عذر می خواهد که عرض (غرض) من رّد سخن او بود نه نقصان شما، ای ابله چون سخن من هم می رفت چون
تاویل کنی و چه عذر توانی گفتن او مرا موصوف می کرد باوصاف خدا که هم قهر دارد

 

تطبیق متن:

آقای مجید نیک سیرت

 

 

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس