مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۴ قونیه صفحه ۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۴ قونیه صفحه ۴

 

********************************************************************************************************************

آری الّا این همه هست که کَلّموا النّاسَ عَلی قَدر عُقولِهم پس آن قدرِ عقول آفت ایشانست

العقل عقیلة الرّجال و العشق محلّل العقال العقل یقول لا تبالغ و العشق

یقول لا تبالی از عهد خردَکی این داعی را واقعه ای عجیب افتاده بود کس از حال داعی

واقف نه پدر من از من واقف نی می گفت تو اوّلا دیوانه نیستی نمی دانم چه روش

داری تربیت ریاضت هم نیست و فلان نیست گفتم یک سخن از من بشنو تو با من

چنانی که خایۀ بط را زیر مرغ خانگی نهادند پرورد و بط بچگان برون آورد بط

بچگان کلان تر شدند با مادر به لب جو آمدند در آب در آمدند مادرشان

مرغ خانگی است لبْ لبِ جو می رود امکان در آمدن در آب نه اکنون ای پدرمن دریایی

می بینم مرکب من شده است و وطن و حال من این است اگر تو از منی یا من از توام

درآ دراین آب دریا و اگرنه برو بَرِ مرغان خانگی و این ترا آویختن است گفت با دوست

چنین کنی به دشمن چه کنی؟ آری قومی در شک مانده اند قومی در یقین مانده اند

می گویی این مرتبۀ قومی است حلاج در شک رفت قومی میان شک و یقین

اَرواحُ الشهداءِ فی حواصل طَیرِ خُضرٍ اَرواحُ المومِنین فی حواصل طیرٍ بیض ارواح الاطفال

فی حواصل عصافیرَ ارواح الکفار فی حواصل طیر سودٍ خواص را سماع حلال است

 زیرا دل سلیم دارند الحب فی الله و البغض فی الله در دل سلیم اگر دشنامم به کافر

صد ساله رسد مومن شود اگر به مومن رسد ولی شود به بهشت رود عاقبت

آخر تو واقعه دیدی در خوابت گفتم که چون سینۀ من به سینۀ او رسید

او را این مقام شد او را بسیار واقعه ها در پیش است عاقبت مسلمان رود سلامت

رود اگر معنی اللّهم اَهدِ قومی فانّهم لا یعلمون نبودی ابوجهل شکنبه بر قفاء مصطفی

نهد دستَش خشک نشدی و یا برنیاماسیدی آخر آنک یک سواره است در راه

ایشان او را این هست که کسی بی ادبی کند به قصد بلایی برسد هم در حال پس مردی

که پیش او آدمیان و فرشتگان سَلّم بر زمین می نهند از عظمتِ او چون باشد؟

از سخن او حیران می شوند چنانک یکی رسن بازی کند خلق حیران می شوند

 از بلندی رسن و از دلیری او و بی باکی او دل نظاره گران سبک و سُست

می شود خاصه که بیند بر شیر سیاه نشسته است و بی باک شیر را می زند بر سر

همچون خر کاهل این نسیان بر دو نوع می باشد یکی آنک از دنیا باشد چنانک پیش

ایستاده باشد که دنیا مُنسی است ذکر آخرت را دیگر سبب نسیان مشغولیِ آخرت

 که از خودش هم فراموش شود دنیا به دست او چنانست که موش بدست گربه

 از صحبت بندۀ خدا او را آن شده باشد که آن شیخ را سی سال بر روی سجاده نشسته

 آن نباشد سیم سببِ نسیانْ محبت خداست که از دنیا و از آخرتش فراموش شود

 الدنیا حرام علی اهل الآخرةْ و الآخرة حرام علی اَهلِ الدُّنیا و الدُّنیا و الاخِرَه حَرامانِ

عَلی اَهل الله این معنی باشد یعنی فراموش کند آن را زیرا م (مولانا) را مستی هست در محبت

اما هشیاری در محبت نیست اما مرا مستی هست در محبت و هشیاری در محبت

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس