مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۴ قونیه صفحه ۲


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۴ قونیه صفحه ۲

 

*******************************************************************************************************************

از میل آینه است که او را با آینه میل است او علی العکس اگر آینه را بشکنی مرا شکسته باشی

اَنَا عِندَ المُنکَسِرَهِ حاصل محال است که آینه میل کند و احتیاط کند و همچنین محک و ترازو

که میل او به حق است اگر هزار بار بگویی که ای ترازو این کم را راست نمای میل نکند

الّا بحق اگر دویست سال تیمار کنی و سجودش کنی می گویم و خرد می کنم سخن را

امروز باشد روزی گوییم این سخن را و نشکنیمش این سخن که دشوار می توان بی نفاق

این سخنِ راست باز گفتن همان سخن است که آن معلّم زندیق که جنید را بدو حواله بود

بعد از سفر دراز به مقام او رسید گفت ای جنید از آن روز که تو عزمِ من کردی منزل

به منزل واقفم از حال تو درین مانده ام و چیزی نمی یابم که با تو بگویم چنانک شیخْ آن صوفی را

گفت که تو موشی را محرم نیستی با تو سرّ را چگونه گویم؟ بانگی بلند می گویند و نمی شنود

عقل چون دستوری دهد که آهسته بگویند می شنود الّا چیزی دیگر می شنود غیر

آن سخن و اگر جهد کنم بدو رسانم چگونه طاقت دارد؟ چون جنید محرم نبود با آنک او شیخ

بود و قوّت شیخان چیزی دیگر باشد ایشان گویند کفر و اسلام بَرِ ما یکی ست دو کسوت است

با این همه قوت ها گفت که با تو هیچ نتوان گفتن انگشت نمای جهان شدی و رسوای جهان

با این همه وقتی که انگور بسیار خورده باشد این جنید و چیزهای باد انگیز و تقضای حاجت

بنشیند و حدث کند آن انگور را نگویم الا آن بادها که با آن باشد این سو و آن سو افتد

بِه از صد هزار همچو فلان هله این صفت پاک ذوالجلال است و کلام مبارک اوست

تو کیستی؟ از آن تو چیست؟ این احادیث حق است و بر حُکمست* {نسخه دکتر موحد: پر حکمت} و این ذکرْ اشارت

زرگان آری هست بیار از آنِ تو کدام است؟ من سخنی می گویم از حال خود هیچ تعلقی

نمی کنم به این ها تو نیز مرا بگو اگر سخنی داری و بحث کن اگر وقتی سخنی دقیق شود

از بَهرِ استشهاد چنانک مولانا فرماید مُهر بر نهد از قرآن و احادیث تا مشرّح شود

 روا باشد این تجلّی و رؤیت مردان خدا را در سماع بیشتر باشد ایشان از عالمِ هستیِ

خود بیرون آمده اند از عالم های دیگر برون آردشان سماع و لقای حق بپیوندد فی الجمله

سماعیست که حرام است او خود بزرگی ... حرام گفت و کفر است آنچنان سماع دستی که بی

آن حالت برآید البته آن دست و پایش به دوزخ معذب باشد و دستی که با آن

حالت برآید البته به بهشت رسد و سماعی است که مباح است و آن سماعِ اهل

ریاضت و زهد است که ایشان را آبِ دیده و رقّت آید سماعی است که فریضه است

 و آن سماعِ اهل حال است که آن فرضِ عین است اصحاب حال را زیرا مدد حال ایشان است

 چنانک پنج نماز و روزۀ رمضان و چنانک آب و نان خوردنْ به وقتِ ضرورت فرض عین است

اگر اهل سماعی را به مشرق سماع است صاحبِ سماعِ دیگر را به مغرب سماع باشد و ایشان را

از حال هم دیگرخبر باشد یکی گفت مولانا همه لطف است و مولانا شمس الدین هم صفت

لطف است و هم صفت قهر آن فلان گفت که همه خود همچنین اند و آنگه آمد تاویل می کند

و عذر می خواهد که غرض من رّدِ سخن او بود نه نقصان شما ای ابله! چون سخن من می رفت

چون تاویل کنی؟ و چه عذر توانی گفتن؟ او مرا موصوف می کرد به اوصافِ خدا که هم قهر دارد

و هم لطف آن سخنِ او نبود و احادیث نبود آن سخن من بود که بر زبان او می رفت ترا چون رسد

*************************************************************************************************************************

 

اگر اهل سماعی را به مشرق سماع است صاحبِ سماعِ دیگر را به مغرب سماع باشد و ایشان را از حال هم دیگر خبر باشد:

منظور جناب شمس این است که انسان های همدل و کسانی که در یک حوزه مشترک فکری و عاطفی قرار می گیرند، اتصال و اشتراک حوزه ناخودآگاه پیدا می کنند و از طریق این اتصال، عواطف و افکار آنها به یکدیگر منتقل می شود و بدین طریق از حال یکدیگر اطلاع پیدا می کنند.

حوزه ناخودآگاه انسان بسیار گسترده است و اطلاعات بسیار زیادی را در خود دارد اما متاسفانه انسان از طریق عقل و اندیشه، دسترسی بسیار کمی به آن دارد و فقط از طریق حس های برتر،از جمله گیرنده های حسی قلب (منظور قلب گوشتی نیست)، می تواند به آن دسترسی پیدا کند. انسان ها این حوزه ناخودآگاه را با هم مشترک هستند و هر تاثیری که در کل این مجموعه واقع شود، بر روی همه تاثیر می گذارد. در قرآن کریم داریم که خداوند می فرمایند اگر انسانی را نجات دهید مانند این است که کل انسان ها را نجات داده اید و برعکس. این عمل و عکس العمل دقیقا از طریق همین حوزه صورت می گیرد.

حال، انسان هایی که در یک مجموعه فکری و رفتاری با هم مشترک هستند، به خصوص اگر این مجموعه مربوط به امور فراحسی باشد، به سرعت با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و از هم تاثیر می گیرند. به عنوان مثال همین جمله جناب شمس تبریزی که سماع کنندگان حقیقی را از حال هم باخبر می دانند، افرادی که سماع گر حقیقی باشند، قسمتی از حوزه ناخودآگاه آن ها با هم مشترک است و از طریق همین اشتراک، احساسات و افکارشان به هم منتقل می شود.

یک مثال خیلی ساده بزنم. حتما همه ما در زندگی گاهی با افرادی مواجه شدیم که دقیقا خصوصیات ما را دارند، این به خاطر اشتراک حوزه فکری و در نتیجه جاذبه ناشی از آن است. در #مثنوی_مولانا داریم:

ناریان مر ناریان را جاذب اند
نوریان مر نوریان را طالب اند

یعنی انسان هایی که وجودشان آتشین باشد، آدم های شبیه خود را جذب می کنند و انسان هایی که نور در وجودشان است نیز به طرف هم جذب می شوند.

دوستانی که تمایل دارند بیشتر در این زمینه تحقیق کنند، می توانند واژه های زیر را جست و جو کنند:

حوزه مشترک ناخودآگاه،

common field of consciousness

field theory of consciousness


ا-ا
08/02/1396 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس