صفحه ۵


صفحه ۵

 

 

 

 

 

 

مَثَلَت هست در سرایِ غرور

       

در تموز آن یخک نهاده به پیش

یخ گدازان شده ز گرمی و مَرد

 

این همی گفت و اشک میبارید

مَثَلِ یخ فروش نیشابور

 

کس خریدار نی و او درویش

با دل دردناک و با دم سرد

 

که بسی مان نماند و کس نخرید

 

گفتند: چون این یخ وجود ما کاسد شود و از تاب آفتاب معصیت گداختن گيرد چارۀ ما یخ فروشان چه باشد، تا « الامن تمسک بسنتی عند فساد امتی » : باز متاع ما قیمت گيرد و کیسه های امید ما پر شود؟ جواب فرمود که هرکس که به کار خویش سرگشته شود آن به باشد که بر سر رشته شود سنت من این است که چون دوستان من راه غلط کنند و پای در خارستان معصیت نهند، اثر زخم خار بیابند . اللجاج شوم  : بستیزهم در آن خارزار ندوانند که درهای گلستان ز پی تو گشادهایم » در خارزار چند روی ای برهنه پا

هرکه در کارها ستیزه کند

دور هفت آسیاش ریزه کند

چون زخم خار دیدند، بدانند که راه غلط کردند و در خارزار افتادند پیش و پس بنگرند علامات راه ببینند که من در این راه بی فریاد بی نشان، علامتها و نشانها در هوا کرده ام و در این بیابان چوب ها فرو برده ام و سنگها درهم نهاده تا مسافران آن نشان ها را بجویند و در این بیابان سرگشته نشوند و اثر قدم من که نامش سنت است در راه بجویند چنانکه اثر قدم شکار را طلبند، صیادان در برف و در پی صید دوند همچنانکه در برف ضلالت و غوایت اثر قدمهای هدایت و نهایت و بدایت مرا بجویند و بکوبند که چون بر قدم من رانند و عنان از خارستان معصیت بگردانند تا در گلستان قبول افتند و با شاهدان و شهیدان که معاشران عشرت ابدند و پادشاهان مملکت اولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیّين و » : سرمد، هم عنان و همنشين و هم جام وهم حریف گردند که فله اجرمائة اﻟﻒ » : چه جای این است بلکه تفضیل یابند بر فاضلان شهدا که « الصدیقين و الشهداء و الصالحين «. شهید یا رسول الله! چرا تفضیل یابند؟ چو ایشان عاملند و اینها عامل و ترازوی عدل آویخته است. کدام ترازوی فاما » ترازوی « انما اجرک علی قدرتعبک و نصبک » ترازوی » « و ان لیس للانسان الاّ ماسعی » عدل؟ ترازوی .« من ثقلت موازینه تو که ذره ای عقل داری مزد مزدوران را به کار میداری که فلان مزدور در باغ ده روزبیل زد و فلان مزدور پنج  .« انی اعلم مالاتعلمون » روز و فلان یک روز و هر یکی را بر قدر کار خود اجرت میدهی و غلط نمیکنی عالم آن دانا خداوندی که مور سیاه را بر « و ما یعزب عن ربک من مثقال ذرة فی الارض و لافی السماء » دانای سنگ سیاه بدان پای باریک، در شب تاریک، میافتد و میخیزد و میرود آن بینای مطلق تعالى و تقدس می بیندش که آن مور، در آن شب دیجور در رفتار، تیز یا آهسته میرود یا میانه سوی خانه میرود یا سوی دانه می رود. پس آن دانا خداوند، اندازۀ رنج و کوشش بندگان خویش و عدد اشک چشم عاصیان پرحسرت و آه و عدد قطره های خون جگر خون چکان عارفان بارگاه و عدد انفاس پاس مسبحان تسبیح سحرگاه و عدد اقدام رقصان و ترانه گویانند، « مقعد صدق » باقدام سالکان مالکان مملکت مجاهده که روز و شب به بارگاه و پیشگاه

 

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس