فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۳۲


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۳۲

 

 

 

تا آسیب سرما بر او نرسد چون بهار جواب ایشان به تجلّی بفرماید جمله سوال های مختلف ایشان از

احیا و موات و نبات به یکبار حل گردد و آن سبب ها برخیزد و جمله سر برون کنند و بدانند

که موجب آن بلا چه بود. حق تعالی این نقاب ها را برای مصلحت آفریده است که اگر جمال حق

بی نقاب روی نماید ما طاقت آن نداریم و بهره مند نشویم. به واسطۀ این نقاب ها مدد و منفعت

می گيریم این آفتاب را می بینی که در نور او می رویم و می بینیم و نیک را از بد تمییز می کنیم و در او

گرم می شویم و درختان و باغ ها مثمر می شوند و میوه های خام و ترش و تلخ در حرارت او پخته و شيرین

می گردد و معادن زر و نقره و لعل و یاقوت از تأثير او ظاهر می شوند. اگر این آفتاب که

چندین منفعت می دهد به وسایط، اگر نزدیک تر آید هیچ منفعت ندهد بلکه جملۀ عالم و خلقان

بسوزند و نمانند. حق تعالی چون بر کوه به حجاب تجلّی می کند او را پر درخت و پرگل و سبز

و آراسته و پیراسته می گرداند و چون بی حجاب تجلّی می کند او را زیر و زبر و ذرّه ذرّه می گرداند

فَلَّمَا تَجَلّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکاًّ. سایل سؤال کرد که آخر در زمستان نیز همان آفتاب هست

گفتِ ما را غرض از این جمل گفتن مثال است امّا آنجا نه جمل است و نه حمل مثل دیگر است و مثال

دیگر هر چند که عقل آن چیز را به جهد ادراک نکند اما عقل جهد خود را کی رها کند؟ و اگر جهد خود را

رها کند آن عقل نباشد. عقل آن است که همواره شب و روز مضطرب و بی قرار باشد از فکر

و جهد و اجتهاد نمودن در ادراک. باری اگرچه او مُدرک نشود و قابل ادراک نیست. عقل همچون

پروانه است و معشوق همچون شمع است هر چند که پروانه خود را بر شمع زند بسوزد و

هلاک شود امّا پروانه آن است که هرچند بر او آسیب آن سوختگی و اَلَم مي رسد از شمع


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس