فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۳۱


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۳۱

 

 

 

آب بزرگ و بحر از نفس من است یا از عکس آن قرین بد. از غایت آمیزش چنانکه گل خوار نداند که میل من

به گل از طبیعت من است یا از علّتی که با طبع من در آمیخته است. بدان که هر بیتی و آیتی و حدیثی که به استشهاد

آرند همچون دو شاهد و دو گواه است واقف بر گواهی های مختلف به هر مقامی گواهی دهند مناسب آن

مقام چنانکه دو گواه باشند بر وقف خانه ای و همين دو گواه، گواهند بر بیع دکانی و همين دو گواه

گواهند بر نکاحی در هر قضیّه که حاضر شوند بر وفق آن گواهی دهند. صورت گواه همان باشد

و معنی دیگر نَفَعَنَا اللهُّ وَ اِیاّکُمْ اَللُوْنُ لَوْنُ لَوْنُ الدَّمِ وَالرِّیْحُ رِیْحُ الْمِسْکِ. فصل گفتیم آرزو

شد او را که شما را ببیند و می گفت که می خواهم که خداوندگار را بدیدمی. مولانا فرمود که خداوندگار

را این ساعت نبیند به حقیقت زیرا آنچه او آرزو می برد که خداوندگار را ببینم آن نقاب خداوندگار بود.

خداوندگار را این ساعت نبیند و همچنين همه آرزوها و مهرها و محبت ها و شفقت ها که خلق دارند

بر انواع چیزها، به پدر و مادر و دوستان و آسمان ها و زمین ها و باغ ها و ایوان ها و عِلم ها و عَمَل ها

و طعام ها و شراب ها همه آرزوی حق داند و آن چیزها جمله نقاب ها است چون از این عالم بگذرند و آن

شاه را بی این نقاب ها ببینند بداند که آن همه نقاب ها و روپوش ها بود مطلوبشان در حقیقت آن یک

چیز بود همه مشکل ها حل شود همه سوال ها و اشکال ها را که در دل داشتند همه را جواب بشنوند

و همه عیان گردد. و جواب حق چنان نباشد که هر مشکل را علی الانفراد جدا جدا جواب باید گفتن.

به یک جواب همه سؤال ها به یکباره معلوم شود و مشکل حل گردد. همچنانکه در زمستان هر کسی در

جامه و در پوستینی در تنوری در غار گرمی از سرما خزیده باشند و پناه گرفته و همچنين جمله نبات

از درخت و گیاه و غيره از هر سرما بی بر و بی برگ مانده و رخت ها را در باطن برده و پنهان کرده


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس