فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۲۹


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۲۹

 

 

نکند. همچون نماز منافقان و نماز در هر دینی نوع دیگرست و ایمان به هیچ دینی متبدّل نگردد.

احوال او و قبله او و غيره متبدّل گردد و فرق های دیگر هست به قدر جذب مستمع ظاهر

شود. و ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم مستمع همچون آرد است

پیش خمير کننده کلام. همچون آب است در آرد آن قدر آَب ریزند که صلاح اوست. شعر

             چشمم به دگر کس نِگَرَد من چه کنم          از خود گله کن که روشناییش تویی

چشمم به دگر کس نگرد یعنی مستمع دگر جوید جز تو من چه کنم روشناییش تویی بدین سبب که تو با توی از خود

نرهیدۀ تا روشناییت صدهزار تو بودی. حکایت چنانکه شخصی بود سخت لاغر و ضعیف

و حقير همچو عصفوری سخت حقير در نظرها. چنانکه صورت های حقير او را حقير نظر کردندی

و خدا را شکر کردندی. اگرچه پیش از دیدن او متشکیّ بودندی از حقارت صورت خویش

و با این همهَ درشت گفتی و لاف های زفت زدی و در دیوان ملک بودی و وزیر را آن درد

کردی و فرو خوردی تا روزی وزیر گرم شد و بانگ برآورد که ای اهل دیوان این فلان فلان

فلانی را از خاک برگرفتیم و بپروردیم و به نان و خوان و نان پاره و نعمت ما و آبای ما کسی شد به آنجا

رسید که تا ما را چُنین ها گوید. در روی او برجست و گفت ای اهل دیوان و اکابر دولت و ارکان راست

می گوید به نعمت و نان ریزۀ او و آبای او پرورده شدم و بزرگ شدم لاجرم بدین حقيری و رسوایی ام.

اگر به نعمت و نان کسی دیگر پرورده شدمی بودی که صورتم و قامتم و قیمتم به از این و بیش از این

بودی او مرا از خاک برداشت لاجرم همی گویم که یَا لَیْتَنِیْ کُنْتُ تُرَابَاً و اگر کسیم از خاک برداشتی

چنين مضحکه نبودمی، اکنون مریدی که پرورش از مرد حق یابد روح او را بال و پری باشد و کسی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس