فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۲۷


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۲۷

 

 

 

جماعتی نشسته اند حکایتی می شنوند اما یکی آن احوال را تمام می داند و در میان واقعه بوده است
از رمزی آن همه را فهم می کند و زرد و سرخ می شود و از حال به حال می گردد و دگران آن قدر که
شنیدند فهم کردند چون واقف نبودند بر کلّ احوال اما آنکه واقف بود از آن قدر بسیار
فهم کرد آمدیم چون در خدمت عطّار آمدی شکر بسیار است اما می بیند که سیم چند آوردی به قدر
آن دهد سیم اینجا همّت و اعتقاد است به قدر همّت و اعتقاد سخن فرود آید چون آمدی به طلب شکر
در جوالت بنگرند چه قدر است به قدر آن پیمایند کیلّه یاد و اما اگر قطارهای اشتر و جوال های
بسیار آورده باشد فرمایند که کیالان بیاورند که کیالان بیاورند که کار این دراز نای دارد یکایی یابد و بر نمی آید
کیالان بیارند همچنين آدمی بیاید که او را دریاها بس نکند و آدمی باشد که او را قطره ای چند
بس باشد و زیاده از آن زیانش دارد و این تنها در عالم معنی و علوم و حکمت نیست در همه چیز چنين است
در مال ها و زرها و کان ها جمله بی حدّ و بی پایان است اما بر قدر شخص فرود آید زیرا که افزون از آن
برنتابد و دیوانه شود نمی بینی در مجنون و در فرهاد و غيره از عاشقان که کوه و دشت گرفتند از
عشق زنی چون شهوت از آنچه قوّت او بود بر او افزون ریختند و نمی بینی که در فرعون چون
ملک و مال افزون ریختند دعوی خدایی کرد وَ اِنْ مِنْ شَیْیءٌ اَلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ هیچ چیز نیست از نیک
و بد که آن را پیش ما و در خزینه ما گنج های بی پایان نیست اما به قدر حوصله می فرستیم که مصلحت
در آن است آری این شخص معتقد است اما اعتقاد را نمی داند همچنانکه کودکی معتقد نان است اما نمی داند
که معتقد چه چیز است و همچنين از نامیات درخت زرد و خشک می شود از تشنگی و نمی داند
که تشنگی چیست وجود آدمی همچون عَلَمی است عَلَم را اوّل در هوا می کنند و بعد از آن لشکرها


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس