فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۲۴


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۲۴

 

 

 

و بر دست شاه پرّان شدی خلق به ظاهر سخن ایشان نظر می کنند و می گویند که ما از این بسیار
شنیده ایم تو بر تو اندرون ما از این جنس سخن ها پُر است وَ قَالُوْا قُلُوْبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللهُّ بِکُفْرِهِمْ
کافرون می گفتند که دل های ما غلاف این جنس سخن ها است و از این پُر هستیم حق جواب ایشان می فرماید
که حاشا که از این پُر باشند پُر از وسواسند و خیالند و پُر شرک و شکنّد بلکه پُر از لعنتند
که بَلْ لَعَنَهُمُ الله بِکُفْرِهِمْ کاشکی تهی بودندی از آن هذیانات باری قابل بودندی که از این
پذیرفتندی قابل نیز نیستند حق تعالی مُهر کرده است بر گوش ایشان و بر چشم ایشان
و بر دل ایشان تا چشم لون دیگر بیند یوسف را گرگ بیند و گوش لون دیگر شنود حکمت را
ژاژ و هذیان شِمُرَد و دل را لونی دگر که محل وسواس و خیال گشته است همچون زمستان
از تشکل و خیال تو بر تو افتاده است از یخ و سردی جمع گشته است خَتَمَ اللهُّ عَلَی
قُلُوْبِهِمْ وَعَلَی سَمْعِهِم وَعَلَی اَبْصَارِهِمْ غِشَاوَة چه جای این است که از این پر باشند به وی نیز نیافته اند
و نشنیده اند در همه عمر نه ایشان و نه آنها که به ایشان تفاخر می آورند و نه تَبار ایشان
کوزه است که حق تعالی آن را بر بعضی پُر آب می نماید و از آنجا سيراب می شوند و می خورند و بر لب
بعضی تهی می نماید چون در حق او چنين است از این کوزه چه شُکر گوید شُكر آن کس گوید که به وی
پُر می نماید این کوزه چون حق تعالی آدم را گل و آب بساخت که خَمَرّ طِیْنَةَ آدَمَ اَرْبَعِیْنَ
یَوْماً قالب او را تمام بساخت و چندین مدت بر زمين مانده بود ابلیس علیه اللعنة فرود آمد
و در قالب او رفت و در رگهای او جمله گردید و تماشا کرد و آن رگ و پی پر خون را و پر
اخلاط را بدید گفت اوه عجب نیست که ابلیس که من در ساق عرش دیده بودم خواهد پیدا


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس