فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۲۲


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۲۲

 

 

 

اَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ الله.

آن وجهی است مُجْریٰ و رایج که لاینقطع است و باقی است.

عاشقان، خود را فدای آن وجه کرده اند و عوض نمی طلبند.

باقی همچو اَنعام اند.
فرمود: اگرچه اَنعام اند اما مستحقِّ اِنعامند!

و اگرچه در آخورند، مقبول مير آخور هستند!

که اگر خواهد از این آخورش نقل کند و به طویله خاصّش بَرَد،

همچنان که از آغاز که او عدم بود به وجودش آورد
و از طویلۀ وجود به جمادی اش آورد

و از طویلۀ جمادی به نباتی

و از نباتی به حیوانی

و از حیوانی به انسانی

و از انسان به مَلَکی، الیٰ ما لا نِهایَة!

پس این همه برای آن نمود تا مُقِرّ شوی

که او را از این جنس طویله های بسیار است،

عالی تر از همدیگر که : طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ فَما لَهُمْ لَایُؤْمِنُون.

این برای آن نمودم تا مُقِر شوی طبقات دیگر را که در پیش است.

برای آن ننمودم که انکار کنی و گویی که :« همين است »!

استادی صنعت و فرهنگ برای آن نماید که او را معتقد شوند

و فرهنگ های دیگر را که ننموده است مُقِرّ شوند و به آن ایمان آورند.

و همچنان پادشاهی خلعت و صله دهد و بنوازد،

برای آن نوازد که از او متوقع دیگر چیزها شوند و از امید، کیسه ها بردوزند.

برای آن ندهد که بگویند:

«همين است»!

پادشاه دیگر اِنعام نخواهد کردن!

بر این قدر اقتصار کنند، هرگز!

پادشاه اگر این داند که چنين خواهد گفتن و چنين خواهد دانستن به وی اِنعام نکند.

زاهد آن است که آخِر بیند و اهل دنیا آخور بینند.

اما آنها که اخصّ اند و عارف اند نه آخِر بینند و نه آخور.

ایشان را نظر بر اول افتاده است

و آغاز هر کار را می دانند.

همچنان که دانایی گندم بکارد، داند که گندم خواهد رُستن،

آخر از اول، آخِر را دید و همچنان جو و برنج و غيره.

چون اول را دید، او را نظر در آخِر نیست.

آخِر در اول براو معلوم شده است.

ایشان نادرند و این ها متوسط که آخِر را می بینند،

و این ها که در آخورند،
اینها اَنعام اند.

 

...اَیْنَما تُوَلُّوا...: به هر کجا روی کنید وجه الهی آن جاست (بقره-۱۱۵)

مُجریٰ: اجرا شده، انجام یافته

اَنعام: چهارپایان

جماد: هرچیز بی جان وبی حرکت مثل سنگ و چوب ...

نبات: گیاه

طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ...: قطعا شما از حالی به حالی دگرگون خواهید شد. پس آنان را چه میشود که ایمان نمی آورند؟! (انشقاق-۱۹و۲۰)

************************************************************************************************

صفحه قبل                صفحه بعد

اَیْنَمَا تُوَّلوُّا فَثَّمَ وَجْهُ الله آن وجهی است مجری و رایج که لاینقطع است و باقی است عاشقان خود را فدای این وجه کرده اند و عوض نمی طلبند باقی همچو انعام اند فرمود اگرچه اَنعامند اما مستحق اِنعامند و اگرچه در آخُرند مقبول مير آخر هستند که اگر خواهد از این آخُرش نقل کند و بطویله خاصش برد همچنانکه از آغاز که او عدم بود به وجودش آورد و از طویلۀ وجود به جمادیش آورد و از طویلۀ جمادی به نباتی و از نباتی به حیوانی و از حیوانی به انسانی و از انسان به مَلِکی الی ما لا نهایة پس این همه برای آن نمود تا مقر شوی که او را از این جنس طویل های بسیار است عالی تر از همدیگر که طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ فَمَا لَهُمْ لَایُؤْمِنُوْنَ این برای آن نمودم تا مُقِر شوی طبقات دیگر را که در پیش است برای آن ننمودم که انکار کنی و گویی که همين است استادی صنعت و فرهنگ برای آن نماید که او را معتقد شوند و فرهنگ های دیگر را که نموده است مُقِر شوند و به آن ایمان آورند و همچنان پادشاهی خلعت و صله دهد و بنوازد برای آن نوازد که از او متوقع دیگر چیزها شوند و از امید کیسه ها بردوزند برای آن ندهد که بگویند همين است پادشاه دیگر انعام نخواهد کردن بر این قدر اختصار کنند هرگز پادشاه اگر این داند که چنين خواهد گفتن و چنين خواهد دانستن به وی انعام نکند زاهد آن است که آخر بیند و اهل دنیا آخُر بینند اما آنها که اخصّ اند و عارف اند نه آخر بینند و نه آخُر ایشان را نظر بر اول افتاده است و آغاز هر کار را می دانند همچنانکه دانایی گندم بکارد داند که گندم خواهد رُستن آخر از اول آخر را دید و همچنان جو و برنج و غيره چون اول را دید او را نظر در آخر نیست آخر در اول براو معلوم شده است ایشان نادرند و اینها متوسط که آخر را می بینند و اینها که در آخرند اینها انعامند

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس