فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۲۰


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۲۰

 

  

گفت که: « این چه لطف است که مولانا تشریف فرمود؟!

 توّقع نداشتم و در دلم نگذشت! چه لایق اینم؟!

 مرا می بایست شب و روز دست گرفته در زمره وصف چاکران و ملازمان بودمی،

هنوز لایق آن نیستم!
این چه لطف بود؟!»

 فرمود که این از جملۀ آن است که شما را همّتی عالی است،

 هر چند که شما را مرتبۀ عزیز است و بزرگ است،

 و به کارهای خطير و بلند مشغولید.

 از علو همّت، خود را قاصر می بینید و بدان راضی نیستید

و بر خود چیزهای بسیار لازم می دانید.

 اگرچه ما را دل همواره به خدمت بود،

اما می خواستیم که به صورت هم مشرّف شویم،

 زیرا که صورت نیز اعتباری عظیم دارد.

 چه جای اعتبار؟!

 خود، مُشارک است با مغز.

 همچنان که کار، بی مغز برنمی آید، بی پوست نیز برنمی آید.

 چنانکه دانه را اگر بی پوست در زمين کاری، بر نیاید.

 چون به پوست در زمين دفع کنی، برآید و درختی شود عظیم.

 پس، از این روی، تن نیز اصلی عظیم باشد و دربایست باشد

و بی او خود کار برنیاید و مقصود حاصل نشود.

ای وَالله !

اصل، معنی است پیش آنکه معنی را داند و معنی شده باشد.
اینکه می گویند : رَکْعَتَیْنِ مِنَ الصَلوةِ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیا وَ مَا فِیها.

پیش هرکس نباشد،

پیش آن کس باشد که اگر رکعتين از او فوت شود، بالای دنیا و آنچه در او است باشد،

و از فوت مُلک دنیا که جمله آنِ او باشد، فوت دو رکعتش دشوارتر آید.

مُشارک: شریک

دربایست: ضروری، مورد حاجت

رَکْعَتَیْنِ مِنَ الصَلوةِ...: دو رکعت نماز بهتر از دنیا و مواهب آن است.

 

************************************************************

صفحه قبل               صفحه بعد

گفت که این چه لطف است که مولانا تشریف فرمود توّقع نداشتم و در دلم نگذشت چه لایق اینم مرا می بایست شب و روز دست گرفته در زمره وصف چاکران و ملازمان بودمی هنوز لایق آن نیستم این چه لطف بود؟ فرمود که این از جملۀ آن است که شما را همّتی عالی است هر چند که شما را مرتبۀ عزیز است و بزرگ است و به کارهای خطير و بلند مشغولید از علو همّت خود را قاصر می بینید و بدان راضی نیستید و بر خود چیزهای بسیار لازم می دانید اگرچه ما را دل همواره به خدمت بود اما می خواستیم که به صورت هم مشرّف شویم زیرا که نیز صورت نیز اعتباری عظیم دارد چه جای اعتبار خود مشارک است با مغز همچنان که کار بی مغز برنمی آید بی پوست نیز برنمی آید چناکه دانه را اگر بی پوست در زمين کاری بر نیاید چون به پوست در زمين دفع کنی برآید و درختی شود عظیم پس از این روی تن نیز اصلی عظیم باشد و دربایست باشد و بی او خود کار برنیاید و مقصود حاصل نشود ای والله اصل معنی است پیش آنکه معنی را داند و معنی شده باشد اینکه می گویند رَکْعَتَیْنِ مِنَ الصَلوةِ خَیْرٌ مِنَا لدُّنْیَا وَ مَا فِیْهَا پیش هرکس نباشد پیش آن کس باشد که اگر رکعتين از او فوت شود بالای دنیا و آنچه در او است باشد و از فوت مُلک دنیا که جمله آن او باشد او باشد فوت دو رکعتش دشوارتر آید

 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس