فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۱۵


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۱۵

 

 

 

یکی گفت که: « اینجا چیزی فراموش کرده ام».

 فرمود که در عالَم یک چیز است که آن فراموش کردنی نیست.

 اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی، باک نیست.

 و اگر جمله را به جای آری و یاد داری و فراموش نکنی و آن را فراموش کنی،

 هیچ نکرده باشی!

 همچنان که پادشاهی تو را به دِه فرستاد برای کاری مُعَيَّن،

 تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی،

 چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی،

چنان است که هیچ نگزاردی!

 پس آدمی در این عالم برای کاری آمده است،

 و مقصود، آن است.

 چون آن نمی گزارد، پس هیچ نکرده باشد!

 اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمانَةَ عَلَی السَّمٰواتِ وَالْاَرضِ وَالْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا الْاِنْسانُ اِنَّهُ کانَ ظَلوماً جَهولاً.

 آن امانت را بر آسمانها عرض داشتیم، نتوانست پذیرفتن.

 بنگر که از او چند کارها می آید که عقل در او حيران می شود.

 سنگ ها را لعل و یاقوت می کند،

 کوهها را کان زر و نقره می کند،

 نبات را و زمين را در جوش می آرد

و زنده می گرداند و بهشت عَدْن می کند.

 زمين نیز دانه ها را می پذیرد و بَر می دهد

 و عیبها را می پوشاند

 و صدهزار عجایب که در شرح نیاید می پذیرد و پیدا می کند،

 و جبال نیز همچنين معدن های گوناگون می دهد.

 این همه می کنند، اما از ایشان آن یک کار نمی آید.

 آن یک از آدمی می آید که:

 وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ.

 نگفت:

 وَلَقَدْ کَرَّمْنَا السَّماءَ وَ الْاَرْضَ!

 پس، از آدمی آن کار می آید که نه از آسمان ها می آید و نه از زمین ها می آید و نه از کوه ها.

 چون آن کار بکند، ظَلومی و جَهولی از او نفی شود.

 اگر تو گویی که: اگر آن کار نمی کنم، چندین کار از من می آید،

 آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریده اند.

 همچنان باشد که تو شمشير پولادی هندی بی قیمتی که آن در خزائن ملوک یابند آورده باشی

 و ساطور گوشت گاو گندیده کرده که:

« من این تیغ را معطّل نمی دارم! به وی چنین مصلحتی به جای می آورم!».

 یا:

 دیگ زرّین را آورده ای و در او شغلم می پزی که به ذرّه ای از او صد دیگ به دست آید!

 یا:

 کاردِ مُجَوْهَر را میخ کدوی شکسته کرده ای که: « من مصلحت می کنم و کدو را بر او می آویزم و این کارد را معطّل نمی دارم!».

 جای افسوس و خنده نباشد؟!

 چون کار آن کدو به میخ چوبين یا آهنين که قیمت آن به پولی است بر می آید،

 چه عقل باشد کاردِ صد دیناری را مشغول آن کردن؟!

 حق تعالی تو را قیمت عظیم کرده است،

 و می فرماید که:

 اِنَّ اللهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ.

 تو به قیمت ورای دو جهانی          چه کنم قدر خود نمی دانی

مفروش خویش ارزان         که تو بس گران بهایی

 

باک: بیم، ترس

اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمانَةَ....: ما امانتها را برآسمان ها و زمین و کوهها عرضه داشتیم ولی از پذیرفتن آن سر باز زدند و از (حمل) آن ترسیدند و حال آن که آدمی آن را بر دوش کشید و براستی که او (به خاطر ادا نکردن این امانت الهی) بس ستمکار و نادان است.( آیه 72 سوره احزاب)

کان: معدن

نبات: گیاه

بهشت عدن: بهشت جاودان

و لقد کرَّمنا...: و به راستی که فرزندان انسان را گرامی داشتیم...(سوره اسراء آیه 70)

ظلومی: ستمکاری

جهولی: نادانی

بی قیمت: گرانبها

مجوهر: زینت شده با جواهر

ان الله اشتری...: خداوند جانها و مالهای مومنان را به بهای بهشت ازیشان خریده است...(سوره توبه آیه 111)

********************************************************************************

صفحه قبل               صفحه بعد

 

یکی گفت که اینجا چیزی فراموش کرده ام فرمود که در عالم یک چیز است که آن فراموش کردنی نیست اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست و اگر جمله را به جای آری و یاد داری و فراموش نکنی و آن را فراموش کنی هیچ نکرده باشی همچنانکه پادشاهی تو را به دِه فرستاد برای کاری مُعَيَّن، تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی چنان است که هیچ نگزاردی پس آدمی در این عالم برای کاری آمده است و مقصود آن است. چون آن نمی گزارد پس هیچ نکرده باشد: اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَی الْسَّمَواتِ وَالْاَرضِ وَالْجِبَالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَهَا وَاَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْاِنْسانُ اِنَّهُ کَانَ ظَلُوْماً جَهُوْلاً آن امانت را بر آسمانها عرضه داشتیم نتوانست پذیرفتن. بنگر که از او چند کارها می آید که عقل در او حيران می شود. سنگ ها را لعل و یاقوت می کند، کوهها را کان زر و نقره می کند، نبات زمين را در جوش می آرد و زنده می گرداند و بهشت عدن می کند. زمين نیز دانه ها را می پذیرد و بر می دهد و عیبها را می پوشاند و صدهزار عحایب که در شرح نیاید می پذیرد و پیدا می کند و جبال نیز همچنين معدن های گوناگون می دهد. این همه می کنند اما از ایشان آن یک کار نمی آید آن یک از آدمی می آید که وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِیْ آدَمَ نگفت و وَلَقَدْ کَرَّمْنَا الْسَّمَاءَ وَ الْاَرْضَ پس از آدمی آن کار می آید که نه از آسمان ها می آید و نه از زمین ها می آید و نه از کوه ها چون آن کار بکند ظلومی و جهولی از او نفی شود اگر تو گویی که اگر آن کار نمی کنم چندین کار از من می آید آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریده اند همچنان باشد که تو شمشير پولاد هندی

بی قیمتی که آن در خزائن ملوک یابند آورده باشی و ساطور گوشت گاو گندیده کرده که من این تیغ را معطّل نمی دارم به وی چنین مصلحت به جای می آورم یا دیگ زرّین را آورده ای و درو شغلم می پزی که به ذرّه ای از او صد دیگ به دست آید یا کارد مجوهر را میخ کدوی شکسته کرده ای که من مصلحت می کنم و کدو را بروی می آویزم و این کارد را معطّل نمی دارم جای افسوس و خنده نباشد چون کار آن کدو به میخ چوبين یا آهنين که قیمت آن به پولی است بر می آید چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن حق تعالی تو را قیمت عظیم کرده است و می فرماید که اِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنیِنَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ 

تو به قیمت ورای دو جهانی          چه کنم قدر خود نمی دانی

مفروش خویش را ارزان         که تو بس گران بهایی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس