فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۶


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۶

 

 

 

آدمی می باید که آن ممیِّزِ1 خود را عاری از غرض ها کند

و یاری جوید در دین.

دین، یارْشناسی است.

اما چون عمر را با بی تمیزان گذرانید،

ممیّزۀ او ضعیف شد، نمی تواند آن یارِ دین را شناختن.
تو این وجود را پروردی که در او تمییز نیست.

تمییز آن یک صفت است.

نمی بینی که دیوانه هم جسد و دست و پا دارد، اما تمیز ندارد؟!

به هر نجاسه دست می برد و می گیرد و می خورد؟!

اگر تمیز در این وجود ظاهر بودی،

نجاست را نگرفتی.

پس دانستیم که تمیز آن معنی لطیف است که در تو است،

و شب و روز در پرورش آن، بی تمیز مشغول بوده ای!

بهانه می کنی که: « آن به این قائم است»!

آخر، این نیز با آن قائم است!

چون است که کلّی در تیمارْ داشتِ2 اینی و او را به کلّی گذاشته ای؟!

بلکه این به آن قائم است و آن به این قائم نیست!

آن نور از این دریچه های چشم و گوش و غَيْرُ ذٰلک بُرون می زند.

اگر این دریچه ها نباشد، از دریچه های دیگر سر برزند.
هم چنان باشد که چراغی آورده ای در پیش آفتاب که

« آفتاب را با این چراغ می بینم »!

حاشا!

اگر چراغ نیاوری،
آفتاب، خود را بنماید.

چه حاجتِ چراغ است؟!

 

1 - ممیّز: ادراک حسی

2 - تیمارْ داشت: پرستاری و مراقبت کردن

 

صفحه قبل               صفحه بعد

 

**************************************************************************************************************** 

 

آدمی می باید که آن ممیّز خود را عاری از غرض ها کند و یاری جوید در دین، دین یارشناسی است اما
چون عمر را با بی تمییزان گذرانید، ممیّزۀ او ضعیف شد. نمی تواند آن یار دین را شناختن.
تو این وجود را پروردی که در او تمییز نیست. تمییز آن یک صفت است نمی بینی که

دیوانه هم جسد و دست و پا دارد اما تمیز ندارد به هر نجاسه دست می برد و می گیرد و می خورد اگر

تمیز درین وجود ظاهر بودی نجاست را نگرفتی پس دانستیم که تمییز آن معنی لطیف است که در تو است

و شب و روز در پرورش آن بی تمییز مشغول بوده ای. بهانه می کنی که آن به این قایم است. آخر این نیز با آن قایم است

چونست که کلّی در تیمار داشت اینی و او را به کلّی گذاشته ای. بلکه این به آن قایم است و آن به این

قایم نیست. آن نور از این دریچه های چشم و گوش و غيره ذلک برون می زند. اگر این دریچه ها نباشد از

دریچه های دیگر سر برزند همچنان باشد که چراغی آورده ای در پیش آفتاب که آفتاب را با این چراغ

می بینم حاشا اگر چراغ نیاوری آفتاب خود را بنماید چه حاجت چراغ است

فیه ما فیه مولانا


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس