فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۱۰۸


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۱۰۸

 

 

 

گفت این چه را شاید گفتند این برای آن باشد که کسی را که مصلحت نبینند که او را آشکارا بکُشند

از این پاره ای به او دهند مخفی بمیرد و اگر دشمن باشد که به شمشیر او را نتوان کشتن به پاره ای نهان از این او را

بکُشند گفت سخت نیکو چیزی آوردی به من دهید که این را بخورم که در من دشمنی هست عظیم شمشیر

به او نمی رسد و در عالَم از او دشمن تر مرا کسی نیست گفتند این همه حاجت نیست که به یک بار بخوری

از این ذرّه ای بس باشد این صدهزار کس را بس است گفت این دشمن نیز یک کس نیست هزارمَرده دشمن است

و صدهزار کس را نگوسار کرده است بستد آن کاسه را به یک بار درکشید آن گروه که آنجا بودند

به یکباره مسلمان شدند و گفتند که دین تو حقّ است عُمَر گفت شما همه مسلمان شدید و این کافر هنوز

مسلمان نشده است اکنون غرض عُمَر از این ایمان این ایمان عام نبود او را آن ایمان بود و زیاده بلکه

ایمان صدّیقان داشت اما غرض او ایمان انبیا و خاصّان و عین الیقین بود و آن توقّع داشت چنان که اوازۀ

شیری در اطراف جهان شایع گشته بود مردم برای تعجّب از مسافت دور قصد آن بیشه کردند

برای دیدن آن شیر یک ساله راه مشقّت کشیدند و منازل بُریدند چون در آن بیشه رسیدند

و شیر را از دور دیدند ایستادند و بیش نمی توانند یک قدم نهادن گفتند آخر شما چندین راه

قدم نهادید برای عشق این شیر و این شیر را خاصیّتی است که هر که پیش او دلیر رود به عشق

دست بر وی مالد هیچ گزندی نمی رساند و اگر کسی از او ترسان و هراسان باشد شیر از وی خشم

می گیرد بلکه بعضی را قصد می کند که چه گمان بد است که در حقّ من می برید گفتند اکنون چیزی

که چنین است یک ساله راه قدم ها زدیم اکنون که نزدیک شیر رسیده اید این ایستادن چیست قدمی

پیش تر نهید کس را زهره نبود که یک قدم پیش تر نهد گفتند آن همه قدم ها زدیم آن همه سهل بود


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس