فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۱۰۷


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۱۰۷

 

 

 

تقصیری نیست اما کودک از این نمی گذرد او را پیش خواند و گفت بگو اﻟﻒ چیزی ندارد گفت چیزی

ندارد اﻟﻒ نمی توانست گفتن معلّم گفت حال این است که می بینی چون از این نگذشت و این را نیاموخت من

وی را سَبق نو چون دهم گفت اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمین اینکه اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمین گفتیم از آن نیست که نان

و نعمت کم شد نان و نعمت بی نهایت است اما اشتها نماند و مهمانان سیر شدند جهت آن گفته می شود

اَلْحَمْدُ لله این نان و نعمت به نان و نعمت دنیا نمی ماند زیرا که نان و نعمت دنیا را بی اشتها

چندان که خواهی به زور توان خوردن چون جماد است هرجاش که کشی با تو می آید روحی ندارد که خود را منع کند

از ناجایگاه به خلاف این نعمت الهی که حکمت است نعمتی است زنده تا اشتها داری و رغبت تمام می نمایی

سوی و می آید و غذای تو می شود و چون اشتها و میل نماند او را به زور نتوانی خوردن و کشیدن و روی

در چادر کشد و خود را به تو ننماید   حکایات کرامات می فرمود گفت یکی از اینجا به روزی یا به لحظه ای به کعبه

رود چندان عجب و کرامات نیست بادِ سَموم را نیز کرامت هست که به یک روز و یا به لحظه

هر جا که خواهد برود کرامات آن باشد که تو را از حالِ دون به حال عالی آورد و از آنجا اینجا سفر کنی

و از جهل به عقل و از جمادی به حیات همچنان که اوّل خاک بودی جماد بودی تو را به عالم نبات آورد

و از عالم نبات سفر کردی به عالم عَلَقه و مُضغه و از عَلَقه و مُضغه به عالم حیوانی و از حیوانی به عالم

انسانی سفر کردی کرامات این باشد که حقّ تعالی این چنین سفر را بر تو نزدیک گرداند در این راه ها

و منازل که آمدی هیچ در خاطر و در وهم تو نبود که خواهی آمدن و از کدام راه خواهی آمدن و چون آمدی

و تو را آوردند و معیّن می بینی که آمدی همچنین تو را به صد عالم دیگر گوناگون خواهند بردن منکر مشو

و اگر از آن اخبار کنند قبول کن پیش عمر رضی الله عنه کاسه ای پُرزهر آوردند به ارمغانی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس